1465 دو دستش شده شل ز كارى كه كرد * فروماند حيران در آن كار مرد
كه پادافره داور كردگار * در آن نامه و مرد چون كرد كار
خردپيشهاى كآنچنان حال ديد * مُسُلمانى اندر زمان برگزيد
معجز نمودن رسول ، عليه السّلام ، به ابو طالب
يكى روز سيّد ز رُوىِ نياز * به خلوتگهى شد ز بهرِ نماز ( 40 )
ز خوشّى طاعت ز ذوق نماز * بيامد در آن روز با خانه باز
1470 پرانديشه شد جانِ عم بهر او * همىكردش از هر سوئى جستوجو
چو آمد به طاعت در او را بديد * ز دين پيش سيّد سخن گستريد
كه : « اكنون كسى نيست نزديك ما * اگر معجزت هست با من نما » « 1 »
درختى به نزديك آنجاى بود * پيمبر بدان چوب اشارت نمود
بيامد به پيش پيمبر درخت * ثنا خواند بر وى به آواز سخت
1475 پيمبر به دو گفت : « شو بازِجا » * روان شد درخت از برِ مصطفى
به دو گفت ابو طالب : « اى نازنين * قريشى چو بينند از تو چنين
نباشد شگفت ار به جادو ترا * كند نسبت از جهل و از تيره را »
نبى شد پراندُوه از گفتِ عم * چو دينش نپذرفت او نيز هم
ولى در پى دعوت و كارِ دين * شب و روز بودى نبى همچنين
1480 به كارِ رسالت به حُكم خدا * شدى كافران را به دين رهنما
شب و روز كارش نبودى جز اين * كه خواندى همى كافران را به دين
نكردى بسى كافر از وى قبول * بر آن معجزه خواستى از رسُول
چو هر معجزه كافر از وى بخواست * به حكم خدايى همه گشت راست
ز كارش به تنگ آمدند كافران * بگشتى سخن باز بر وى در آن
هامش
( 1 ) ( ب 1472 ) . در اصل : و با من نما . شايد هم : وا من نما .