على رفت و فرمان سيّد گزيد * شد آن نامور از جهان ناپديد
خنك آنكه از دين بود بهرهور * چو سازد از اين دار فانى گذر
وفات خديجه و پيوند رسول با عايشه
1580 خديجه مهين جفت سيّد همان * سئم روز شد از جهان در نهان
پيمبر بيكباره شد بىزوار « 1 » * ولى دل قوى داشت از كردگار
چو چندى برآمد براين گفتوگو * نبى از ابو بكر شد جُفت جو
به زن كرد دختِ ابو بكر را * اگر چند كودك بُد آن پارسا
بُد او هفتساله در آن روزگار * كه كردش رسُول گزين خواستار
1585 بخواندند خطبه ، ولى تا دو سال * نپيوست « 2 » باهم دو فرّخ همال
چو بو طالب نامور درگذشت * بر اسلام كافر چنان چيره گشت
كه دست ستم برگشادند پاك * ز كسشان نبودى در آن ترس و باك
ز عبّاس كس را نمىبود بيم * كه بودى بغايت حليم و سليم
مُسُلمان بيكبارگى شد زبُون * كه بودند كفّار از ايشان فزون
1590 ز هرگونه كردند خوارى همى * در اسلام بُد بردبارى همى
چو مانع نديدند كس را در آن * ببستند در كار سيّد ميان
گهى مىزدندش گهى راندند * به دشنام گاهش همىخواندند
گهى ريختندش به سر خاك خوار * براينگونه بُد كار آن نامدار
نبى چندگاه اندر اين روز برد * كه كُفّار او را همى برشمرد
1595 چو فرمان نبودش به جنگ عدُو * ندانست ديگر جُز اين چارهجو
به حصنى كه خوانند نامش شِعَب « 3 » * پناه آوريد او ز دست عرب
از آن حصن گه گاه بيرون شدى * ز كفّار از آن هم به زحمت بُدى
يكى روز چون شد به مسجد فراز * ببست اندر آن خانه عقدِ نماز
هامش
( 1 ) ( ب 1581 ) . زوار : خادم ، پرستار . در اينجا ظاهرا - يار و پشتيبان ، قرين ، همنشين .
( 2 ) ( ب 1585 ) . در اصل : ببيوست .
( 3 ) ( ب 1596 ) . شعب ابو طالب منظور است كه به ضرورت شعرى « شعب » خوانده مىشود .