بكوشيم و اين بد ز خود كم كنيم * ز مردى بدين درد مرهم كنيم »
چنين گفت سيّد كه : « تا از خدا * نباشد اجازت ، ندارم روا
1130 كه كس دست بر تيغ و خنجر نهد * اگر نام آرد ، اگر سر دهد »
پيام آمد از پيشِ پروردگار * كه : « صبرست در كارِ دين اختيار »
مناظرهء رسول « 1 » با كافران قريش
چو حقّ صبر فرمودشان اندر آن * شدند چيره يكبارگى كافران
براين كار كفّارِ قوم قريش * نشستند باهم ز كمّ و ز بيش
ابو جهل و امَيَّه « 2 » و بو لهب * چو عُتْبَه ، چو شَيْبَه گزين عرب
1135 عُقَبَّه كه بُد بُو مُعَيْطَش « 3 » پدر * چو أخْنَس كه بُد از شَريقش گُهر
دگر صخر « 4 » بن حرب و بُو بَخْتَرى * وليد مغيره بُد و زِبْعَرى « 4 »
كه عبد اللّه او را پدر كرد نام * هجاىِ نبى نظم كردى مُدام
چو اسود كه بودش مطلّب پدر * دگر نضر بن حارثِ خيرهسر
كه خواندى فسانه كلامِ خدا * مگر بشكند پايهء مصطفى
1140 نَبى از نُبى چون سخن راندى * برش نضرِ حارث فروخواندى
كه : « رستم چنين بود و اسفنديار » * هميدون فسانه ز هر روزگار
دگر عاصِ وائل كه « ابتر » به نام * همىگفت بهرِ خديوِ انام
دگر هركه بُد نامور در قريش * ز سيّد دل آزرده از كين كيش
سوىِ مسجدِ كعبه اين مردمان * برفتند يكبارگى آن زمان
1145 نبى را بدان جايگه خواندند * ز دين خدائى سخن راندند
هامش
( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : مناظرهء قريش ( بعدا خط خورده است ) رسول با كافران قريش .
( 2 ) ( ب 1134 ) . اميّه . به ضرورت وزن شعر : أمّيّه ( به تشديد ميم و ياء هردو ) .
( 3 ) ( ب 1135 ) . در اصل : عتبه كه بدبو م ؟ ؟ ؟ طش . سيرهء ابن هشام ، طبرى ، سيرت رسول اللّه ، العبر ، گزيده [ بهجز نسخهء ب كه « عتبه » دارد ] بالاجماع : عقبة بن ابى معيط . در متن به ضرورت وزن شعر : عقبّه ( به فتح قاف و تشديد باء ) ؛ ( مصراع دوم ) ، در اصل : احنس كه بد از شريفش ؛ سيرت : أخنس بن شريق الثّقفى .
( 4 ) ( ب 1136 ) . در اصل : صحر ؛ ( مصراع دوم ) ، در اصل : به دو ر ؟ ؟ ؟ عرى ؛ ابن الزّبعرى - عبد اللّه بن الزّبعرى . به ضرورت رعايت وزن شعر : زبعرى .