بگو تا كه اين شهر خرّم فراخ * كند خوش زمينى مراين سنگلاخ
1170 پديد آورد چشمه و جوى آب * چو اهل عجممان كند كامياب
كند اين زمين رشك خلد برين * كه از تو پذيرم « 1 » از اين كار دين »
دگر گفت : « درخواه كاسلاف ما * شوند زنده از پيش ما تا قصى « 2 »
گواهى دهند آنكه هستى رسول * نمىگوئى اين گفتوگو از فضول »
دگر گفت : « درخواه كز آسمان * سروشى بيايد بدين مردمان
1175 بگويد كه هستى رسول خدا * كه داريم يكسر مصدَّق ترا »
دگر گفت : « درخواه كن از خدا * كه بخشد بسى مال و نعمت ترا
چو گردى ز نعمت گَشَن « 3 » دستگاه * پديد آيدت در مهى آب و جاه
تبع گردد افزون ترا آن زمان * پذيرفتنت در رسالت توان »
دگر گفت : « درخواه كز آسمان * خدايت نهد بر زمين نردبان
1180 بدانسان كه هركس برو بررويم * از آن پس همه پيرو تو شويم » « 4 »
از اينگونه هريك به پيشش سَخُن * فگندند در كارِ دين خيره بُن
نگفتند « 5 » كز خالق كائنات * نشايد كه خواهند از اين تُرَّهات
نبى گفت ك « اينها خداوندگار * چو خواهد ، به زودى كند آشكار
ولى نيست دستورى از حقّ دراين * كه خواهم چو جُهّال چيزى چنين
1185 خدائى كه نابود را بود كرد * تواند چنين چيزها زود كرد
و ليكن شمائيد كوتهنظر * كه خواهيد از او چيزها مختصر »
چنين يافت پاسخ : « اگر زآنكه هست * خداى ترا بر همه چيز دست
بگو تا عذابى فرستد به ما * كه باشد رهايى از آن مر ترا »
هامش
( 1 ) ( ب 1171 ) . شايد : پذيريم .
( 2 ) ( ب 1172 ) . قصىّ . و اين صورت به موجب ضرورت رعايت وزن شعر است .
( 3 ) ( ب 1177 ) . در اصل : كسن ؛ گشن : انبوه از لشكر ، قافله ، مال ، شاخهء درخت و غيره . در سيرت رسول اللّه ( مصحّحح دكتر اصغر مهدوى ) آمده است : « . . . پس اگر از خداى درخواهى تا ترا گنجهاى زر و سيم بدهد وانهار روان ترا بدهد و باغها و بستانها ترا بدست آورد ، تا ثروت و نعمت تو ازان ديگران زيادت شود و فضل و مهترى [ تو ] بر همگنان ظاهر شود ؛ ما ايمان به تو آوريم و تصديق رسالت تو كنيم . » ( ج 1 ، ص 271 ) .
( 4 ) ( ب 1179 ) . در سيرت رسول اللّه اين مطلب از قول عبد اللّه بن [ ابى ] أميّه ، عمّهزادهء پيامبر ، نقل شده است ، منتهى با اندك اختلافى در نحوهء روايت . ( نك . ص 273 سيرت )
( 5 ) ( ب 1182 ) . در اصل : بكفتند .