1060 به پيش ابو طالب اين گفتوگو * بگفتند و كردند اين جُستوجو
چنين پاسخ آورد : « هست اين بتر * ز چيزى كه گفتيد « 1 » از اين پيشتر
ز ديوانگان نيز اين گفتوگو * نيايد ، « 2 » نجويد كس اين جُستوجو
كه فرزندِ خود را به كُشتن دهم * به فرزندِ بيگانگان دل نهم
مگوئيد با من دگر زين سخن * كه نزديكِ من اين بزرگ انجمن
1065 نيرزد به يك تاره موىِ سرش * كه افتد نشانه همى بَر بَرش »
از او گشته نوميد يكبارگى * برفتند از آنجا ز بيچارگى ( 32 )
ضعيفانِ اسلام را هركسى * همىداد زحمت به هرجا بسى
به صد درد و رنج و عذاب و بلا * همى هركسى كردشان مبتلا
مگر بازگردند از راهِ دين * كنند بُتپرستى به دين برگزين
1070 تحمُّل نمودند درد و بلا * نپيچيد كس سر ز راهِ خدا
در اسلام هر كو بُدى نامجو * تفو كرد كافر مراو را به رُو
به دشنام لب برگشادى برش * براينگونه بُد كار با كافرش
در اسلام بُد بردبارى همه * اگر چند ديدند خوارى همه
جفاكردن عقبهء لعين بر رسول ، عليه السّلام
در آن شهر بُد خيره [ سر ] سرورى * ز تخم اميّه ، سگى ، كافرى
1075 عُقَبَّه « 3 » بُدى نام آن خيرهسر * به رو « 3 » دوست با سيّد نامور
به پيشِ رسول آمدى گهگهى * و ليكن نجستى ز دينش رهى
يكى دوست بودش از آن كافران * كه با سيّد او بُد به دل سرگران
اميّه به نام و خلف بُد پدر * ز عُقُبَه دل آزرده شد خيرهسر
يكى روز چون عُقْبَه آمد برش * دُژم كرد رُو ياور كافرش
1080 بپرسيد عُقْبَه : « چرائى به كين ؟ » * به دو داد پاسخ اميّه چنين :
هامش
( 1 ) ( ب 1061 ) . در اصل : كه كفتند .
( 2 ) ( ب 1062 ) . در اصل : بيايد .
( 3 ) ( ب 1075 ) . عقبه . به ضرورت وزن شعر : عقبّه ( به فتح قاف و تشديد باى موحّده ) تلفّظ شده است ؛ ( مصراع دوم ) : به رو : به ظاهر .