خديجه به پيش وَرَقَّه چو باد * ز نزديك شوىِ گُزين رونهاد
بپرسيد از او قصّهء جبرئيل * كه : « اين كس چه كس باشد اى بىبديل ؟ »
670 به دو گفت : « پيشِ خداوندگار * فرشته نيامد چو او در شمار
رسول خدا پيشِ پيغمبران * بود جبرئيل اى سَرِ سروران
چنين خواندهام در كتب كين زمان * بيايد رسولى ز حقّ در جهان
ز قومِ عرب از درِ مهترى * بر او بربود ختم پيغمبرى
گُزين مرد را هست فرمان چنان * كه خواند كسى را به حقّ در جهان
675 نخستين كسى كو پذيرد ورا * منم ، گر بقا دست گيرد مرا »
خديجه به دو گفت : « با من نگفت * كه فرمان دگر چيست اندر نهُفت »
پس از پيشِ او شد سوى خانه باز * دل از كارِ شو پر ز گُرم و گداز
رسول گُزين همچنان خفته بود * ز ترسِ خدا سخت آشفته بود
اسلام خديجه ، عليها السّلام
بيامد دگر ره بَرِش جبرئيل * به پيغمبرى گشت او را دليل
680 به قرآن براو بانگ برزد كه : « خيز ! » « 1 » * برآمد به پا سيّد پاك تيز
به دو گفت : « دادت خدا سرورى * جهان را به تو داد پيغمبرى
به حق ، گفت : خلقِ خُدا را بخوان * به هر هفت اقليم از انس و جان »
پيمبر چنين گفت با پاك جفت : * « بيامد سروش و براينگونه گفت
به يزدان كه را خوانم اى نيك يار ؟ * مرا چون ندارند كس استوار »
685 خديجه به دو گفت : « اوّل مرا * بخوان ، زآنكه دارم مُصدِّق ترا »
بر او كرد اسلام عرضه چو ديد * كه شد قولِ او بر دَرِ دين كليد
خديجه مُسُلمان شد و يافت دين * به قولِ خدا و رسولِ گزين
به سيّد چنين گفت پس جبرئيل * كه : « دين را نماز است گشته دليل
بخواه آب تا رسمِ پاكِ وضو * بياموزى اى سيّدِ نيكخو »
690 پيمبر به فرمانِ او آب خواست * چو رسم وضو گشت يكباره راست
هامش
( 1 ) ( ب 680 ) . در اصل : خير . . . بير .