خديجه بپرسيد و او بازگفت * سخن هرچه بودش ازين در نهفت
خديجه به دو گفت : « اندُه مدار * كه ضايع نگرداندت كردگار
620 كه با اينچنين خُلق و اين خوىِ پاك * نبودهست مثل تو بر روى خاك
ندارد روا كردگارِ بلند * كه آيد ز ديوان به رويت گزند
چو بينى از آنگونه چيزى دگر * مرا آگهى ده از آن دربهدر »
چو جبريل خود را به سيّد نمود * پيمبر به جفتِ گزين گفت زود
كه : « آن شكل بنمود خود را به من * وز اويم پُر از خوف اى پاكتن »
625 خديجه درآمد به نزديك شوى * گرفتش به بر جفتِ فرخنده خوى
بپرسيد از او : « بازبينى كنون ؟ » * چنين گفت : « هستم به پيش اندرون »
خديجه برون كرد مقنع ز سر * فرشته از آن كرد حالى حذر
بپرسيد از او باز فرخنده جفت : * « چه بينى از آن حالت اندر نهفت ؟ »
به دو گفت سيّد : « چو مويت بديد * شد از چشمِ من شكل او ناپديد »
630 خديجه به دو گفت : « از اين شاد باش * ز انديشههاى بد آزاد باش
ترا مژده بادا كه هست او سروش * دل آسوده دار و به من دار گوش
نشايد ورا خواندنت نيز ديو * كه او آيد از پيشِ گيهان خديو
اگر ديو بودى ، ز موى زنان * نگشتى رميده ز پيشت چنان »
براين نيز بگذشت يكچند روز * دل از داد و دولت شدش دينفروز
635 چو امر آمد از كردگارِ جهان * كه پيدا شود رازهاى نهان
به سالى شده مايهء برترى * در او جمع مجموع نيكاخترى
بدان تا شود راست كار جهان * ترازو « 1 » شده طالع از آسمان
شده طالع سال و ساعت يكى * نكرده تفاوت به هم اندكى
خداوند آن زهره در اوج بود * به تثليث رويش به طالع نمود
640 ز نهصد فزون بيست و يك رفته سال * ز اسكندرى ، روز ، وقت زوال
مه آب ، خورشيد در برجِ شير * كواكب قوىحال بالا و زير
ده و نه ز شاهىّ پرويز ، سال * مه ارديبهشت و به مسعود فال
رمضّان گذر كرده بيست و چهار * به دوشنبه ، آمد ز پروردگار
هامش
( 1 ) ( ب 637 ) . ترازو - برج ميزان .