آغاز رسالت سيّد المرسلين محمّد المصطفى ، صلّى اللّه عليه و سلّم
چو سال نبى شد به سرحدّ چل * نداى نبوّت زد از مُلكِ دل
ز باغِ سعادت درخت اميد * فرستادش از بارِ دولت نويد « 1 »
600 به چرخ خرد آفتابِ مهى * ز انوارِ او يافت نورِ بهى
ز بحر كرم پاكْ پروردگار * بر او كرد دُرِّ نبوت نثار
ز ديوان شاهنشه بىزوال * نوشتند منشور بر انتقال « 2 »
نهادند از ختم مُهرى براو * دو عالم از آن گشت پُررنگ و بو
چنان بودى آئين اهل عرب * كه هر سال چندى به ماهِ رجب
605 برفتى كسى كو بُدى سرورى * به جائى كه گفتند كوه حرى
نشستى بر آن كوه بسته « 3 » دو لب * پرستش شمردى مرآن را عرب
به مكّه كسى را كه بُد مايه بيش * بر آن كوه جا ساختى بهر خويش
پيمبر بدانجا شدى بيشتر * نشستى برآن كُه خديوِ بشر
مجاور شدى اندر او چندگاه * براينگونه بوديش آئين و راه
610 چو هنگام وحى آمد از كردگار * رسالت براو خواست كرد آشكار
ز ماه ربيعِ نخستين مدام * به شش ماه تا نصفِ ماه صيام
به بيدارى و خواب جبريل را * رسانندهء وحى و تنزيل را ( 23 )
بديدى سرش رفته بر آسمان * دو پا بر زمين حنه « 4 » درخورد آن
ز هرچيز بودى به كوه و به دشت * شنيدى براينگونه چون برگذشت :
615 « سلامُ عليك اى رسول خدا * رسالت ز حقّ باد فرّخ ترا »
به نزد خديجه از آن كوهسار * بيامد بر او كرد راز آشكار
كه : « ديوانه خواهم شدن ناگهان * چو چيزى عجب بينم اندر جهان »
هامش
( 1 ) ( ب 599 ) . نويد - هديه .
( 2 ) ( ب 602 ) . در اصل : بىانتقال .
( 3 ) ( ب 606 ) . در اصل : كوه بشته .
( 4 ) ( ب 613 ) . كذا . حنه ( ؟ ) .