روان گشت با جمله اعمام خويش * رهِ جنگ دشمن گرفته به پيش
310 كه قيس ابن عيلان به كار قريش * دلى در درون داشت از كينه ريش
بزرگ عرب بود آن روزگار * عرب بُد به فرمان او بىشمار
اگرچه فزون بود او را عدد * قريشى ز حقّ يافت در كين مدد
ز فرّ پيمبر در آن كارزار * تبه شد ز دشمن بسى نامدار
قريشى در آن جنگ پيروز گشت * ز فرِّ پيمبر عدو سوز گشت
315 همين سال هرمزد شد در نهان * پرآشوب شد كارِ مُلك شهان
پيمبر بكوشيد در راستى * نبودى در او شيوهء كاستى
چنان شد كه اندر عرب داستان * به دو بودى از حالت راستان
چو در راستكارى برآورد نام * « امين » شد خطاب خديوِ انام
چو شد بيست و پنج ساله فخر بشر * درخت بزرگى درآمد به بر
وصلت محمّد المصطفى ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، با خديجه
320 زنى بود در مكّه پُردستگاه * دو شو كرده و گشته هر دو تباه
ز هريك يكى دختر آورده بود * بسى خواسته زآن دو شو بُرده بود
خديجه بُدش نام و فرزانه بود * به دانش در آن شهر افسانه بود
ز پشتِ خُوَيْلِد بُد او را گهر * همانش قُصَى بود چارم پدر
چو از هر دو شو بيوه شد نيكزن * چنان ديد در خواب آن پاكتن
325 كه از آسمان ماهش اندر كنار * فتاد و به هفتپاره شد خوارخوار
بپرسيد از اين از معبّر جواب * بگفت : « از دو عالم شوى كامياب
رسولى كه او ختم پيغمبرى * كند ، كرد خواهد ترا شوهرى
وزو هفت فرزند آيد ترا * دَرِ كام از اين برگشايد ترا »
به دل شادمان شد زن از گفتِ او * كه خواهد ز دولت شدن جفتِ او
هامش
- مىكرد . » و ايضا : « پس بدين سبب ميان قيس و كنانه فتنه برخاست و جنگ فجار را كه بيست سال مدّت گرفت ، پديد آورد . رسول خدا ( ص ) كه هنوز خردسال بود ، در اين جنگ حاضر بود و براى عموهاى خود تير مىآورد » ( العبر ، تاريخ ابن خلدون ، ترجمهء عبد المحمّد آيتى ، ج 1 ، صفحات 69 و 205 ، چاپ مؤسّسهء مطالعات و تحقيقات فرهنگى ، تهران ، 1363 ) .