بياييد و با من مراو را تباه * كنيد « 1 » اين زمان هم بدين جايگاه »
245 حليمه چو گفتارِ كاهن شنود * ز كاهن نبى را سبك درربود
« تو زو » گفت : ديوانهتر گشتهاى * به پيرانه سرتند و سرگشتهاى »
چو دادش رهائى ز گُرم و گُداز * بياورد او را سوى مكّه باز
بَرِ ايمنه بُرد دايه ورا * سپردش بدان مادرِ پارسا
به دو ايمنه گفت : « از اين پيشتر * نشايستى از تو گرفتن پسر
250 كنون چيست موجب كش آوردهاى ؟ * به نامَوْسِم « 2 » اين راه بسپردهاى »
حليمه به دو بازگفت آن سَخُن * كه سيّد در آن كار افگند بُن
به دو ايمنه گفت : « از اين غم مدار * كه از وى كسى برندارد دمار »
پس احوالِ او يكبهيك بازگفت * هرآن چيز بودش نهان درنهفت
ز خواب و سروشى و نورى كه ديد * سخن هرچه كز قول كاهن شنيد ( 16 )
255 حليمه برفت و نبى را بماند * ورا پاك مادر به بر برنشاند « 3 »
همىداشت چون جانِ پاكش نگاه * ندادى دلش سير كردن نگاه
رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، با مادر به مدينه
پس از چندگه مادرِ پارسا * روان شد به فرمانِ فرّخ نيا
ز عبد المطلّب اجازت بخواست * ز بهر سفر كرد تدبير راست
به عزم مدينه برآراست كار * كه بودش در آن شهر خويش و تبار
260 به ديدارِ خالان خود نيكزن * روان گشت و با او سرِ انجمن
به شهرِ مدينه شدند و دراو * ببودند سالى ، دو فرخندهخو « 4 »
در آن شهر يك سال مام و پسر « 5 » * چو بردند نزديكِ خويشان بهسر
بر آهنگِ مكّه از آن جايگاه * برون آمدند و برآن طَرْفِ راه
هامش
( 1 ) ( ب 244 ) . در اصل : كنند .
( 2 ) ( ب 250 ) . به ناموسم - نابهنگام ، غير موقع .
( 3 ) ( ب 255 ) . در اصل : مادر بپر برنشاند .
( 4 ) ( ب 261 ) . در اصل : فرخندهجو .
( 5 ) ( ب 262 ) . در اصل : مام و بذر .