بگفت وز ره سوى خانه گذشت * همان لحظه با ايمنه جمع گشت
ازو گشت آن پاكْ نطفه جدا * بماند آن زمان نورسيده ورا
بيفزود از آن حُسنِ زن آنچنان * كه حيران شدند در رخش همگنان « 1 »
چو عبد اللّه آمد به نزديك زن * ز پيوند مىگفت با او سخن
45 زن دوربين نور سيّد نديد * نه بر آرزو پاسخش گستريد ( 12 )
به دو گفت : « آنچ از تو بردم هوس * زنت گفت ما را ازين كار بس »
ز عبد اللّه آن زن چو شد باردار * ز شوهر برآورد گيتى دمار
خرد گفت كين كودك نامور * كزو ديد خواهد جهان زيب و فر
چو درّى گرانمايه آمد عظيم * بود قدرش افزون چو باشد يتيم
50 چو هنگام زادن فراز آمدش * از آن سازِ دولت به ساز آمدش
چنان ديد در خواب كز آسمان * سروشى بيامد بَرِ او دمان : « 2 »
« چو گردد از اين پاك ما در جدا * محمّد كنش نام از امرِ خدا »
چو از خواب بيدار شد نيكزن * به عبد المطلّب بگفت اين سخن
از اين گفته شاه عرب شاد شد * به پيرى يكى سرو آزاد شد
55 ز شاهىّ كسرى چو شد سال چل * برآمد دُرِ دين ز درياىِ دل
به سالى كه بود ابرهه جنگجو * به فيلان به كعبه درآورده رُو
گذشته از آن روز پنجاه و هفت * شد آن رنج راحت همه در نهفت
ده و دو ز ماه نخستين ربيع * شب و روز دوشنبه شد دين رفيع
يكى رُبع « 3 » افزون ز شب تا به روز * به رَبعى درون شد جهان دينفروز
هامش
( 1 ) ( ب 43 ) . ظاهرا ضبط مصراع دوم چنانچه بهگونهء : « كه حيران شد اندر رخش همگنان » مىبود ، صورت موجّهترى مىداشت . شايد هم دغدغهء كلمهء « شد » ، كه فعل مفرد براى فاعل جمع است ، مسبّب اين تغيير از جانب كاتب باشد .
( 2 ) ( ب 51 و 52 ) . اين حكايت در سيرت رسول اللّه بدين نحو بيان شده است : « . . . آمنه حكايت كرد كه : چون به پيغمبر ، عليه السّلام ، حامله شدم ، آوازى شنيدم كه گفتى : « اى آمنه مىدانى كه به كى آبستنى ؟ به پيغمبر آخر الزّمان آبستنى ، بايد كه چون وى را به زمين نهى ، اين بر وى بخوانى : أعيذه بالواحد من شرّ كلّ حاسد . و بعد ازان وى را محمّد نام كنى . . » ( ص 141 )
( 3 ) ( ب 59 ) . در مصراع نخستين « ربع » ( به ضمّ اوّل و سكون ثانى ) به معناى : چهار يك ، يك قسمت از چهار قسمت از هرچيزى و هرعددى ؛ در مصراع دوم « ربع » ( به فتح اوّل و سكون ثانى ) به معناى : سراى ، خانه ، خانه در هركجا باشد ، منزل ، است .