80 به مكّه درون هرچه بت بود پاك * به خوارى فتادند در روى خاك
به ايوان كسرى درآمد شكست * وز آن معجزه تا بدين وقت هست
به درياىِ ساوه فرورفت آب * همه بوم آن شد ز خشكى سراب
بمُرد آتشِ تيز آتشكده * به فارس ، آنكه گفتند جشن سده
ندا آمد از كعبه بيرون چنين : * « بپژمرد كفر و برافروخت دين
85 مرا نيز از اين كافران پليد * از اين خواهد آمد طهارت پديد »
چو از ايمنه شد پيمبر جدا * همه نور بُد پيكرِ مصطفى
چو مادر به فرزندِ خود بنگريد * فروزان از آن نور يك نور ديد
كه بررفت بالاىِ نُه آسمان * فروزندهتر شد همى هر زمان
ز بس روشنى نور سيّارگان * نهان گشت يكباره بر آسمان
90 وز آن سو كه بُد روى فرخنده مام * بشد روشنى تا به سرحدّ شام
چنان كاندرو هرچه بُد قصرها * بديد آن گزين مادرِ پارسا « 1 »
چو عبد المطلّب شد آگاه از اين * بيامد بَرِ كودكِ نازنين
ببوسيد رخسارهاش پيرمرد * همانگه محمّد ورا نام كرد
چنان ديد كسرى همان شب به خواب * كه ناگاه شد طاق ديسش خراب
95 بيفتاد از آن طاق ده كنگره * برآمد به روى زمين يكسره « 2 »
چو بيدار شد كسرىِ كامياب * پُرانديشه شد طبعش از كار خواب
همان موبدِ موبدان ديد باز * شتر از عرب وز عجم رزمساز ( 13 )
هرآنچ از عرب بود لاغر بدند * به سستى ز بُز پير بدتر « 3 » بدند
ز خيل عجم بُختيان بزرگ * به قوّت قوى و به هنگِ « 4 » سترگ
100 چو برهم رسيدى شتر بىكران * يكى رزم بودى بر آنجا گران
عجم از عرب روى برتافتى * گريزان سوىِ رود بشتافتىِ
هامش
( 1 ) ( ب 86 تا 91 ) . در سيرت رسول اللّه مطلب بدين صورت حكايت شده است : « و آمنه حكايت كرد كه : در آن شب كه پيغمبر ، عليه الصّلوة و السّلام ، از من به وجود خواست آمد ، ستارگان آسمان ديدم كه ، همچون باران بر سر من فرومىباريدند و به زيارت پيغمبر ، عليه السّلام ، مىآمدند . » ( ص 143 تا 144 ) .
( 2 ) ( ب 95 ) . در سيرت آمده است : « چهارده برج از ايوان كسرى بيفتاد » .
( 3 ) ( ب 98 ) . در اصل : ز تدبير بدتر ( ؟ ) .
( 4 ) ( ب 99 ) . هنگ : قدرت ، زور .