افتتاح سخن به احوال رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم
دهم اين زمان شرحِ حالِ رسُول * مگر گردم از دولت او قبول
نيازى « 1 » سزاوار سيّد كنون * ز درياى انديشه آرم برون
نيازى « 1 » همه گوهر معنوى * كه جان تازه دارد اگر بشنوى
نيازى « 1 » از آن معنى جانِ پاك * نه زين بيهُده صورتى آب و خاك
5 نيازى « 1 » ز الطافِ پروردگار * سزاوارِ آن سيّدِ نامدار
منوّر سراسر به نُورِ جمال * رسيده به خلوتسراى وصال
به روح و به ريحان بياراسته * به بِشر « 2 » و بشارت بپيراسته
بر آن روضه بادا ز ايزد مدام * ز امّت درود و ثنا و سلام
ثناء و سلامى كه از يادِ آن * به تن مرده يابد همى باز جان
10 بگويم كنون شرح مقصود خويش * بگيرم ره ذكر مولود پيش
* به مولودِ سيّد كنم ابتدا * كه در دين و دولت شد او مقتدا
به هنگامِ مولودِ آن نامدار * كزو يافت احوالِ عالم قرار
به گيتى چنان خواست يزدانِ پاك * كند روشن از نورِ دين جانِ پاك
هامش
( 1 ) ( ب 2 تا 5 ) . « نياز » در اين ابيات به معناى تحفهء درويشان ، هديه ، پيشكش از نقد و جنس كه به مرشد و يا پيرى دهند ؛ . . . « و فرمودند : بگو هركه نياز پيش آرد و از راه حسن عقيده نزديك شما چيز مىآرد ، بىتحقيق آن را قبول كردن نمىشايد . » ( انيس الطّالبين ص 139 ) ( به نقل از لغتنامهء دهخدا . )
( 2 ) ( ب 7 ) . بشر : نكوروئى ، گشادهروئى ، تازهروئى .