نشانِ دو گيتى ز يك آدمى * كند آشكارا به روىِ زمى
15 پديد آورد جوهرى زين عَرَض * كه آن بود از اين آفرينش غَرَض
نمايد به چشم كهان و مهان * وجودى كه بود او مراد از جهان
وجودى كه گشت او حبيب إله * وجودى كه شد در دوكَوْن پادشاه
وجودى كز او فتنه شد در عدم * وجودى كه شد خصمِ لات و صنم
وجودى كه اسلام كرد آشكار * وجودى كز او شد جهان چون نگار
20 در اين ميهمانخانهء آب و گِل * برافروخت آئينهء جان و دل
در او چون نگه كرد ، محبوب ديد * كه آنجا به معنى فروآرميد
كمالاتِ هر دو جهان جمع كرد * در آن خانه از نورِ جان شمع كرد
به قدرت يكايك بهم در سرشت * سرشتى كه در وى نبُد ، هيچ زشت
تنى همچو جان گشت از او آشكار * روانى ز نورِ خداوندگار
25 چو جان و تنى بود زاينگونه پاك * به دو شد فروزنده اين توده خاك
چو جان و تنى بود خوشتر ز جان * مشرّف به دو گشت هر دو جهان
تنش بُد به از جان و جان از صفا * كه بستود او را در اوّل خدا
ولادت مصطفى ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، در سنهء اثنى و ثمانماية الاسكندريه
به هنگام كسراىِ نوشينروان * كه گيتى شد از داد و دولت جوان
به مكّه شد عبد المطلّب امير * قريش و عرب كرد فرمانپذير
30 ورا ده پسر بود عقد « 1 » تمام * از ايشان دو ديدند ز اسلام كام
يكى حمزه ، عبّاس آمد دگر * دگر هشت از دين نشد بهرهور
ابو طالب و حارث و بو لهب * ضرار و زبير « 2 » آن سران عرب
هامش
( 1 ) ( ب 30 ) . ظاهرا : « عقد » است ( به كسر عين ) . به معناى گردنبند و رشتهء مرواريد . عقد تمام - گردنبند كامل .
( 2 ) ( ب 31 ) . در اصل : ضرا و زبير .
( ابيات 31 تا 33 ) . در باب تعداد و نامهاى پسران عبد المطّلب منابع مختلف را تشتّتى است كه ذيلا بدان مىپردازد :
تاريخ گرديزى ( در جدول ) : « العباس ، حمزه ، ابو طالب ، ابو لهب ، الغيداق [ پانويس جدول : هر دو : الغيلان ؟ -