هميدون ازويند مخزوميان « 1 » * كه بو جهل از آن تُخمه آمد عيان
ز مرّه نسب رفت سوى كلاب * قصىّ و بنى زهره را اوست باب
قُصَىّ در بزرگى چو سربرفراخت * همه خويش و پيوند خود را نواخت
75 هرآنكس كه بودند ز اهل قريش * سوى مكّهشان برد نزديك خويش
به ميرىّ آن قوم سربرفراخت * به ديوانسرا دارِندوه بساخت
ز پشتِ قُصَىّ زاد عبد المناف * دگر عبدِ عُزّى بود بىخلاف
سوى عبدِ عُزّى ز نامى اسد * ز روى بزرگى نسب مىرسد
خديجه از آن تخمه دارد گهر * كه بود او مهين جفتِ خيرِ بشر
80 ز عبد المنافِ گُزين آن زمان * دو پور آمد از يك شكم تَوْأَمان
بههم هر دو را بود پيوسته پشت * پدر گشت با هر دو كودك درشت
به شمشير از همدگرشان بريد * وز اين فتنه شد در ميانشان پديد
بدانسان كه تا وقت يوم القيام * بُدن خواهد اندر ميانشان مُدام
از آن هر دو فرخنده نامى پسر * يكى عبدِ شمس است و هاشم دگر
85 مطلّب بُدش نام ديگر پسر * بنى مطّلب راست از وى گُهر
از آن قوم بُد شافعى را نژاد * كه اندر امامت به دين دادداد ( 11 )
اميّه شد از عبدِ شمس آشكار * بنى امّيّه راست زو اشتهار
كشد سوى آن قوم عثمان گهر * كه ذى النّور خواندش خديوِ بشر
ز هاشم شد عبد المطلّب پديد * به عبد اللّه آنگاه گوهر رسيد
90 كه از پشتِ او زاد فخرِ انام * برينگونهشان بُد نسب ، و السّلم
هامش
( 1 ) ( ب 72 ) . در اصل : مخروميان .