تكرار كلمهء توحيد مواظبت نمايد . و چون شب درآمد و عالم از غايب شدن پادشاه هفت اقليم گردون ، لباس تارى و پلاس سوگوارى در گردن انداخت ، ميان شام و خفتن بر وفق حديث « و من كان آخر كلامه لا إله إلّا اللّه دخل الجنّة » 361 ، زبان ترجمان جان و جنان ساخته ، كلمهء توحيد را چند نوبت ادا فرمود و روح را به داعى
( يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً )
« 1 » تسليم نمود ،
( إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ )
« 2 » .
[ نظم ]
دريغ آن شهنشاه صاحبقران * جَمِ تاجبخش ممالكستان
دريغ آنكه ديگر نيايد زمين * به صد قرن شاهى به آن داد و دين
دريغ آنكه ديگر نبيند سپهر * نظيرش در آيينهء ماه و مهر
دريغ آن خداوند ديهيم و تاج * كزو بود آيين دين را رواج
دريغ آن جهاندار پاك اعتقاد * صلاح و پناه بلاد و عباد
و اين واقعهء هايلهء جهانسوز در شب چهارشنبه هفدهم شعبان سنهء سبع و ثمانمائهء هجرى اتفاق افتاد ، موافق چهاردهم اسفندارمذ ماه جلالى سنهء ست و عشرين و ثلث مائه كه آفتاب به هشتم درجهء حوت رسيده بود ، و ظرفاى روزگار اين تاريخ را به عبارات مختلف نظم كردهاند ، از جمله مولانا بهاء الدين جامى 362 اين رباعى گفته :
[ رباعى ]
سلطان تمر « 3 » آنكه چرخ را دلخون كرد * وز خون عدو روى زمين گلگون كرد
در هفدهء شعبان سوى علّيّين تاخت * فى الحال ز « رضوان سر و پا بيرون كرد » « 4 »
و ديگرى گفته :
[ بيت ]
شهنشاهى كه مأوايش بهشت جاودان آمد * « وداع شهريارى كرد » « 5 » و تاريخش همان آمد
هامش
( 1 ) . فجر / 27 و 28 .
( 2 ) . بقره / 156 .
( 3 ) . س ، ع ، الف : تمور .
( 4 ) . عدد 807 ؛ چنانچه سر و پاى كلمه رضوان را برداريم ضوا باقى مىماند كه به حساب ابجد 807 مىشود .
( 5 ) . عدد 807 .