به اشارت شحنهء قهر ، هردو را در رباطى كه آنجاست از حلق بياويختند و خواجه احمد طوسى 350 را جهت ضبط اموال و مفرد عمّال خراسان تعيين فرمود و او در مدت چهل روز دويست تومان كپكى از كاركنان و عمّال استحصال نمود . و حضرت صاحبقران همان زمان روان شد و اميرزاده شاهرخ را - [ كه ] به مشايعت ركاب سعادت انتساب مىآمد - اجازت انصراف داد و كنار گرفته بازگردانيد . و چون به كرلان رسيد ، به نزديك رباط بر سر چشمهاى نزول فرمود . و تمور خواجهء آقبوغا - كه از سمرقند به اقامت رسم استقبال استعجال نموده بود - در آن محل برسيد ، و نه سر اسب راهوار بكشيد . و از آنجا روان شده ، به كنار آب مرغاب فرود آمد و مردم از داروغاى چيچكتو ، آپاق « 1 » تلبه شكايت كردند . در حال از موقف جلال فرمان لازم الامتثال به نفاذ پيوست ، و او را از پاى سوراخ كرده ، سرنگون « 2 » بياويختند « 3 » . و از آنجا به تعجيل براند و در اثناى راه حكّام و داروغگان ولايات و كلانتران الوس و احشام از اطراف پىدرپى مىرسيدند و اسبان مىكشيدند و ملازمان بختيار ، اسبان مانده « 4 » را « 5 » مىماندند ، و بر آن اسبان سوار شده ، به تعجيل مىراندند . و رايت نصرتشعار به لنگر شيخزاده بايزيد رسيده ، از آنجا نهضت نموده و از اندخود و دكه « 6 » و آب درهگز گذشته به علىآباد فرود آمد ، و از آنجا روان شده ، به قرب قريهء آدينه مسجد نزول فرمود . بزرگان بلخ به رسم استقبال پيش آمدند و حضرت صاحبقران را به ضراعت و نياز نماز برده ، به اقامت وظايف دعا و ثنا قيام نمودند .
و آن حضرت به سياهگرد رسيده ، نزول فرمود ، و از آنجا توجه نموده ، از جيحون ، به كشتى بگذشت و در ترمد ، به خانهء خانزاده علاء الملك نزول فرمود و خانزادهء مشار اليه مراسم طوى به تقديم رسانيده ، پيشكش كشيد . و از آنجا روان شد ، و از قهلغه و جگداليك عبور فرموده ، موضع دول برجى محل نزول همايون شد ، و از آنجا به كش رانده آقسرا از يمن مقدم فرخنده ، غيرت فردوس اعلى گشت و بىتوقف به مزار متبرّك شيخ بزرگوار شمس الدين كلار شتافته ، استمداد همّت نمود
هامش
( 1 ) . م : اياق .
( 2 ) . م : - سرنگون .
( 3 ) . الف : به درخت آويزند .
( 4 ) . الف : + شده .
( 5 ) . ع : + در راه .
( 6 ) . ع : دكر .