مىكردند . و از جانب دريا راه بسته ، كس را مجال آن نماند كه به مدد مردم قلعه آيد ، يا چيزى پيش ايشان آورد . در اثناى اين احوال اميرزاده محمد سلطان و اميرزاده ميرانشاه با امرا ، آغرق را در قشلاق مغنىسياه به اهتمام امير شمس الدين عباس گذاشته ، به معسكر همايون ملحق شدند و اميرزاده محمد سلطان روان به ايقاد نيران محاربه مبادرت نمود و بهادران سپاهش پيش رانده ، داد مردى و مردانگى دادند . و اشارت عليّه به نفاذ پيوست كه دلاوران لشكر نصرتشعار به يك بار به كار درآيند و بازوى اقتدار به رزم و پيكار برگشايند . امراى تومانات و هزارهجات با عساكر گردون مآثر هركس از جاى خويش پيش رفته ، آتش حرب و قتال به نوعى اشتعال يافت كه از صبح تا شام و از شام تا بام از جانبين كوششهاى مردانه مىنمودند و يك لحظه نمىآسودند . از طرف حاميان اسلام ، غازيان خروش تكبير از چرخ اثير و مجمع ناهيد و تير گذرانيده و دست قدرت و توان به تير و كمان يازيده ، عقاب آهنين منقار را در هواى كارزار ، به شكار مرغ روح كفّار فجّار ، پياپى پرواز مىدادند و به زخم رعد و منجنيق و عراده ، برج و بارهء قلعه را پارهپاره مىساختند . و از بالاى حصار ، بىدينان بدكردار ، پاى لجاج و اصرار استوار داشته ، تير چرخ و قارورهء نفط و ناوك و سنگ ، بىتهاون و درنگ مىانداختند . ولوله و نفير كبرى زمانزمان به كهنه دير بهرام و كيوان مىرسانيدند و در اين مدت كه
( آناءِ اللَّيْلِ [ فَسَبِّحْ ] وَ أَطْرافَ النَّهارِ )
« 1 » در ميان مسلمانان و كفار آتش رزم و پيكار افروخته بود ، ابر مشكين پرنيان ، به سقايى ميدان غازيان دامن سعى در كمر آسمان زده ، پيوسته به نوعى مىباريد كه دريا از خطر انديشهء غرق ، شوريده و تلخ دهان در قلق و اضطراب افتاد .
[ نظم ]
طوفان روان و رعد خروشان و برق تيز * وز دود ابر ديدهء انجم سرشك ريز
بحر محيط كف زده بر سر ز بيم غرق * از بس كه گشت روى زمين جمله موجخيز
و در چنان روزگار ، صاحبقران مؤيد ديندار ، يك لحظه از تدبير كار مجاهدان
هامش
( 1 ) . طه / 130 .