برادرش اميرزاده اسكندر و از نويينان نامدار امير شمس الدين عباس و امير شاه ملك و الياس خواجه شيخ على بهادر و ايان و ديگر بهادران سمت استكمال پذيرفت .
[ نظم ]
قوم إذا الشّرّ أبدا ناجذيه لهم * طاروا إليه زرافات و وحدانا
317 گروهى كه هريك به هنگام كار * به مردى ز گردون برآرد دمار
سراسر دلير و نبردآزماى * تهمتن به زور و فريدون به راى
و چهل قوشون آراسته را در ظلّ رايت نصرت آيت بازداشت كه از هر طرف كه به مدد احتياج افتد فوجى از آن برحسب اشارت ، به معاونت ايشان شتابند . و چند زنجير پيل شكوهمند كوه مانند - كه از بقيهء غنايم هندوستان به اردوى ظفر مكان بودند - همه را كجيم انداخته و به اسلحه و اسباب جنگ مكمّل ساخته و بر بالاى هر يكى كمانداران حكمانداز و نفطاندازان آتشباز جنگ را آماده گشته ، مقدّم بر صفوف عساكرگردون مآثر به ترتيب بازداشتند .
[ نظم ]
صف زده پيلان هندى « 1 » پيش صف * زهرهء شيران رومى در تلف
زينتى افزوده پيل آن بوم را * ز آبنوس هند عاج روم را
آفرين بر شاه شرقى انتساب * كاو چو بر هندوستان شد كامياب
از دِهِلّى راند « 2 » پيلان سوى شام * تا كشد از صاحب مصر انتقام
خشم او بغداد را معدوم كرد * دولتش آهنگ تخت روم كرد
لاجرم قيصر به تعجيل تمام * آمده اينك به پاى خود به دام
و ايلدرم بايزيد به ترتيب و آرايش سپاه خود قيام نموده ، لشكرى گران و حشرى بىپايان - كه از تمام ممالك روم و جيتاغان آن بوم و طوايف افرنج و غير آن جمع آورده بود - بياراست و فوجفوج را موضعى لايق و محلى مناسب مقرر گردانيد و از آن جمله در قنبل ميمنه ، پسر لاس « 3 » افرنجى 318 319 - كه برادرزنش - بود با بيست هزار سوار
هامش
( 1 ) . م : جنگى .
( 2 ) . الف : برد .
( 3 ) . ع : برلاس .