گيتىستان ، روى دولت غرّا به ترتيب لشكر كشورگشا آورده به ركوب عساكرگردون مآثر فرمان داد و از سپاه ظفرپناه مردان كار و رزمآزمايان تيغگزار از خيمهها و خندق بيرون آمده ، « 1 »
[ نظم ]
به جنبش درآمد سپه فوجفوج * چو درياى جوشان به هنگام موج
سپاهى فزون از قياس و گمان * شده تنگ ازيشان فضاى جهان
دليران گُردافكن صفشكن * همه شير صولت ولى فيل تن
دل و جان پر از كين قيصر همه * به كف گرز و شمشير و خنجر همه
و برحسب اشارت عليّه صفوف عساكرگردون مآثر به آيينى مرتب و آراسته شد كه ظفر به صد دل عاشق پرچم اعلام آن رزمآزمايان بهرام انتقام گشت و ابلق ايام سخت لگام را ارادات و كام آن كشورگشايان پيروزى فرجام شد .
[ بيت ]
برآراست رزمى كه خورشيد و ماه * نديده است هرگز چنان رزمگاه
لشكر نصرتشعار ، جوانغار « 2 » را پشت استظهار به عزّ اقبال بىانتقال اميرزاده شاهرخ و اميرزاده خليل سلطان قوت گرفت و از شهامت و صرامت نويينان عالى مكان مثل امير سليمان شاه و امير يادگار اندخودى و رستم طغاىبوغا و سونجك بهادر و دولت تمور و ديگر امرا مواد اعتضاد سمت تضاعف و ازدياد پذيرفت و قنبل ايشان سلطان حسين بود و على سلطان و موسى توىبوغا و بسترى . و در برانغار فيروزى آثار ، رايت شوكت و اقتدار اميرزاده ميرانشاه به ذروهء مهر و ماه برآمد و نيروى شجاعت و جلادت امير شيخ نور الدين و امير برندق و على قوچين و امير مبشر و طهرتن و حاجى عبد اللّه عباس و سلطان سنجر حاجى سيف الدين و عمر تابان و شيخ ابراهيم شروانى و غيرهم علاوهء آن شد ، و قنبل ايشان اميرزاده ابا بكر بود و امير جهانشاه و قراعثمان تركمان و توكل برلاس و پير على سلدوز . و از اطراف
هامش
( 1 ) . ع : آمدند .
( 2 ) . كلكته : « جرنغار » .