ز بس كشتگان كاوفتادند زار * ندانست كس مردگان را شمار
ز بس قتل شد مرگ با خود به جنگ * كه بسيار كردى به يكجا درنگ
بلا گشته از كثرت خود ملول * فكنده قضا حيرتى در عقول
و تواچيان برحسب فرمان ، به ضبط شمار رؤوس مخالفان منحوس منكوس قيام نموده ، از آن سرها منارهها برافراختند و عبرت عالميان ساختند ، تا ديگر كهتران با مهتران نستيزند و بىباكان به وسوسهء ديو غرور فتنه نانگيزند .
[ نظم ]
نشايد كه روباه شيرى كند * رعيت به شاهان دليرى كند
نشايد كه مردم نهند از جنون * ز اندازهء قدر خود پا برون
به فرمانده آن كاو جسارت كند * فلك مُلك هستيش غارت كند
ز فرمان سلطان كسى سر كشد * كه گيتى به نامش قلم دركشد
اهالى بغداد را زان ممر * نديدى كه آخر چه آمد به سر
القصه جمعى از علما و مشايخ كه خود را به درگاه عالمپناه توانستند رسانيد ، سالم بماندند و عاطفت پادشاهانه شامل احوال ايشان شده ، همه را به انعام و صلات نوازش نمود و جامه و الاغ ارزانى داشته ، سفارش فرمود كه ايشان را به مأمنى كه خواهند برسانيد و ديگر مردم عرضهء تلف گشتند . و چون كار ساكنان به اين طريق آخر شد و نوبت به مساكن رسيد ، فرمان قضا جريان نفاذ يافت كه به غير از مساجد و مدارس و خوانق ، عمارات نگذارند . برحسب فرموده باروها و بازارها و خانهها و بقاع و رباع و دور و قصور و غير آن همه را زير و زبر ساختند و مضمون
( فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا )
« 1 » به ظهور پيوست
( وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً )
« 2 » .
هامش
( 1 ) . نمل / 52 .
( 2 ) . احزاب / 38 .