سعادت صاحبقرانى آن ديار و بلاد را كرامت شده بود و استدامت يافته به عزّ عرض رسانيد و از پيش حضرات عاليات از سمرقند ، نوكر توكل خانم و تومان آغا و از سلطانيه نوكرسراى ملك خانم با هدايا و خلعتها همراه هندوشاه به درگاه عالمپناه آمدند و خلعتها و تحفهها معروض داشته ، خبر سلامتى و صحت شاهزادگان به مسامع عليّه رسانيدند .
گفتار در توجه حضرت صاحبقران ظفر قرين به شهر ماردين
رايت نصرتشعار در ضمان حفظ و كلائت پروردگار روى توجه به صوب ماردين آورد ، و در آن نواحى هندوشاه خزانچى و ملازمان حضرات عاليات را كه همراه او آمده بودند با بيلاكات و مكاتبات كه نگاشتهء قلم نوازش و عاطفت شده بود بازگردانيد و سلطان حصن كيفا - كه به حسن كيف اشتهار يافته - و سلطان ارزين « 1 » و ديگر امرا و سرداران آن نواحى و اطراف با نثار و پيشكشها به درگاه سپهر اشتباه آمده ، به دولت زمينبوس فايز گشتند . و چون ملك ماردين پيش از اين به قيد اسر بندگان درگاه عالمپناه درآمده بود و در قلعهء سلطانيه محبوس مانده و بعد از مدتى عفو گناهسوز شاه مفاخر اندوز ، دستگير آن برگشته روز گشته و او را خلعت كرامت پوشانيده ، و به انواع نوازش و تربيت سرافراز و بلندپايه گردانيد و او با بندگان حضرت عهد و پيمان مؤكّد كرده كه : « تا باشد وظيفهء خدمتكارى و نيكو بندگى حسب المقدور بجاى آورد و در استرضاى خاطر خدّامگردون غلام به هيچ وجه اهمال و تقصير روا « 2 » ندارد ، و اصلا جايز نشمرد » . « 3 » و مقتضى چنان عهدى آن بود كه در يورش شام ملازم اردوى كيهانپوى بودى ، و اگر به واسطهء همسايگى دشمنان مانعى داشتى ، يكى از فرزندان يا برادران را به حيازت آن سعادت امر نمودى . و چون در اين ابواب از سخاوت رأى ناصواب تقصير كرده بود ، از خبث باطن خود متوهّم شد و در اين ولا از اقامت رسم استقبال رايت خجسته فال متقاعد « 4 » گشت و با
هامش
( 1 ) . الف : آورين .
( 2 ) . ع : جايز .
( 3 ) . ع : - و اصلا جايز نشمرد .
( 4 ) . ع : متعاقد .