تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1090

مساهمون:

ص١٠٩٠
و چون به سرچشمهء رأس العين ، جرگه به هم رسيد ، با آن‌كه در اين ايام صيد بسيار به تير و نيزه افكنده بودند ، چندان شكارى از انواع و اصناف حيوانات جمع شده بود كه هركس به دست مىگرفت و به تيغ مىزد . [ نظم ]
ز بس گرد اسبان سيه گشته هور * به خمّ كمند يلان يال گور گشاده كمين يوز بر آهوان * چو دزدى گه حمله بر كاروان نشسته بر آهو عقاب دلير * چو بر اسب گُردى به ناورد چير « 1 » از افكنده نخچير بىراه « 2 » و راه * پر از كشتگان دشت چون رزمگاه
خيمه‌ها از گوشت شكارى مالامال شد و ساغرهاى مالامال بر دست ساقيان صاحب جمال در گردش آمد . [ بيت ]
به كف جام و در گوش بانگ رباب * بر آتش سُرين گوزنان كباب
و رايات فتح آيات از آنجا كوچ كرده ، به سعادت و اقبال روان شد و چون هواى شهر روحا از روح وصول رايت جهانگشاى روح‌افزاى گشت ، اكابر و اعيان با تحف و هدايا بيرون آمدند و مشمول مرحمت بىدريغ گشته ، ايمن و آسوده‌خاطر بازگشتند . [ بيت ]
جهانجو به جان ايمنى دادشان * سوى شهر خوشدل فرستادشان
و از آنجا گذشته ، موكب همايون را بر حصارى كه محل ارمنيان مخالف بود عبور افتاد ، و يرليغ مطاع واجب الاتّباع از موقف جلال صدور يافت كه بهادران جهاد پيشه ساخته ، اسلام را از خبث وجود ايشان پاك ساختند و مال و منال ايشان را غنيمت گرفته ، قلعه را با زمين هموار گردانيدند . و در آن اثنا از سمرقند ، هندوشاه خزانچى آمد و جواهر بشاير و اخبار امن و استقامت كه از خزانهء عنايت ربانى به فرّ
هامش
( 1 ) . ع : شير . ( 2 ) . ع : رو .