اردويى به آن عظمت گوسفندى به يك دينار شد . و چون اميرزاده سلطان حسين در اين ايلغار آثار جلادت و مردانگى به ظهور رسانيده بود و به مراسم نيكو بندگى قيام نموده ، عواطف پادشاهانه ، نقوش جرايم او را به زلال عفو ، تمام فرو شست و اجازت ملاقات كرامت فرموده ، به شرف پاىبوس سرافراز گشت و از لحاظهء نظر التفات ، ديدهء دولتش روشنايى پذيرفت .
گفتار در گذشتن حضرت صاحبقران با سپاه از آب فرات و شكار فرمودن
چون شاهزادگان و امرا كه به چپقون رفته بودند ، از اطراف و جوانب سالم و غانم با فتوحات و غنايم بازآمدند و به اردوى اعلى ملحق شدند ، فرمان قضا جريان صادر گشت كه از فرات عبور نمايند و از براى حمل رخوت خاصّه از قصبهء بئره - كه بر كنار فرات واقع است - دو كشتى بياوردند و شاهزادگان و امرا و تمام لشكريان به كوب سر شناه از آب بگذشتند و به حوالى قلعهء بئره فرود آمدند . امير آنجا با پيشكش به درگاه عالمپناه آمد و به قدر مكنت و مقدار خويش وظايف خدمتكارى بجاى آورد . عاطفت خسروانه « 1 » شامل حال او شد و حكومت آن شهر به او ارزانى داشت ، و اهالى آنجا به سلامت مانده هيچ آسيب به ايشان نرسيد . و در آن محل قراعثمان برسيد و به عزّ بساطبوس سرافراز گشته پيشكش كشيد و به نوازش پادشاهانه اختصاص يافت . و چون رايت نصرتشعار از آنجا نهضت نمود ، خاطر همايون ميل شكار فرمود . شاهزادگان و امرا و لشكريان از جوانغار و برانغار به جرگه روان شدند و پنج روزه راه « 2 » جرگه انداختند .
[ نظم ]
به اقبال كردند راى شكار * كه بُد وقت نخچير و گاه بهار
شده لاله از ژاله پردُر دهن * ز پيروزه پوشيده گل پيرهن
هامش
( 1 ) . ع : پادشاهانه .
( 2 ) . ع : - راه .