تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
و چون رأى عالم‌آراى حضرت صاحب‌قرانى كه مطرح انوار الهامات ربانى بود ، اطلاع داشت بر آنكه اهالى آن ولايت مردم مسكين‌اند و در آن واقعه كه روى نمود ، ايشان را اختيارى نبود ، مرحمت ارزانى فرموده بود كه چون شهر مسخر شود بايد كه غارت نكنند و امانى نطلبند . برحسب فرموده ، هنگام فتح امرا بر دروازه‌ها بايستادند و تموك‌قوچين را كه داروغاى آنجا بود با نوكرانش به اندرون شهر فرستادند و لشكريان را نگذاشتند كه به شهر درآيند و متعرض مردم شوند و از ميامن مراحم آن پادشاه دين‌پرور مسكين‌نواز ، هيچ آفريدهء اهل آن ديار را نه از جهت امانى و نه از جهت مال دو ساله - كه در آنجا تلف شده بود - بازخواستى نكرد و پرسشى ننمود و با آنكه يزد از بيداد آن بدفعلان چنان خراب شده بود كه در شهر هيچ دكان در نداشت و در بيشتر خانه‌ها از فوت ساكنان غير مسكون مانده بود ، به اندك زمانى چنان شد كه بسيارى از اول خوشتر و آبادانتر بود . [ بيت ]
شه چو عادل بود ز قحط منال * عدل سلطان به از فراخى سال
و چون خبر فتح يزد به پايهء سرير اعلى رسيد ، فرمان همايون نافذ گشت كه شاهزادگان معاودت نمايند و لشكريان را رخصت دهند كه به خانه‌هاى خود روند . برحسب فرموده اميرزاده پير محمد جهانگير به راه خراسان بازگشته ، متوجه قندز و بقلان شد و اميرزاده پير محمد عمر شيخ متوجه درگاه عالم‌پناه گشت و عساكر منصور هركس روى فراغت به خانه‌هاى خود نهادند .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 839 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى