تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥
ايوان نزول كرد و اصلا متعرض برادر نشد و كس به تكامشى او نفرستاد . و چون سلطنت شيراز بر شاه منصور قرار گرفت ، لشكر كشيد و قلعهء ديه‌بيد و قلعهء سرمق و حصار مروست فتح كرد و به در ابرقوه رفت ، و در آن‌وقت والى آنجا پهلوان مهذب بود . شاه منصور به محاصره مشغول نشد و به شيراز مراجعت نمود . و سلطان زين العابدين در اصفهان لشكرى ترتيب داد و به تصور آن‌كه بيشتر امراى شاه منصور مرباى تربيت شاه شجاع پدر او بودند و شايد كه رعايت حقوق واجب دانسته ، به جانب او ميل نمايند متوجه شيراز شد . و شاه منصور با سپاه خود از شيراز عازم مدافعه و مقابلهء ايشان گشت و به پاى قلعهء اصطخر در پول‌نو تلاقى فئتين اتفاق افتاد ، و صورتى كه زين العابدين به كلك تمنّى بر لوح خيال نگاشته بود ، برحسب دلخواه روننمود و لشكر شاه منصور خود را بر آب زده بگذشتند و جنگ درانداخته سپاه او بشكستند و او هزيمت يافته به اصفهان بازگشت . و پهلوان مهذّب از بيم استيلاى شاه منصور با شاه يحيى اساس مصادقت و مصافات درانداخت و در زمانى كه شاه يحيى به كوهستان يزد - كه از سرحد آن تا به ابرقوه يكروزه راه است - رفته بود ، پهلوان مهذّب به قدم مطاوعت و انقياد پيش او رفت و بعد از عهد و پيمان او را به ابرقوه دعوت كرد و به شهر درآورده در اندرون قلعه به قصرى كه از براى خود پرداخته و برافراخته بود فرود آورد ، و شاه يحيى بعد از استيلا بر شهر و قلعه به اغواى جمعى ملازمان مفسد مرتكب نقض عهد شد و پهلوان مهذّب را گرفته بند كرد و به قلعهء ملوس - كه از قلاع حدود يزد است - فرستاد و او را در آنجا به امر شاه يحيى به قتل آوردند . و شاه يحيى ابرقوه را ضبط كرده ، به امير محمد قورچى كه يكى از امراى او بود سپرد و به يزد معاودت نمود . و شاه منصور از شيراز لشكر به در ابرقوه آورد و شهر بگرفت و گماشتهء شاه يحيى به قلعه پناه برده ، متحصن شد و شاه منصور جماعتى از مردم خود را به ابرقوه بنشاند و با معظم سپاه روى كين به جانب يزد آورد ؛ و چون شاه يحيى از اين حال آگاه گشت كس پيش گماشتهء خود امير محمد قورچى فرستاد كه قلعه بسپارد ،