زين العابدين حكومت ابرقوه كرده بود و از عهدهء آن كار نيكو تفصّى نموده ، برقرار به ضبط و ايالت آنجا بازداشت ، و در آن حال شاه منصور برادر كوچك شاه يحيى حاكم تستر بود و سلطان زين العابدين پسر شاه شجاع از بيم توجه عساكر گردون مآثر از شيراز گريخته بود و به تستر رفته و شاه منصور او را گرفته و در بند كرده . و چون حضرت صاحبقران در ضمان حفظ و تأييد يزدان از ايران به توران معاودت نمود از سنهء تسعين و سبعمائه هجرى - كه تاريخ آن قضيه بود - تا سنهء خمس و تسعين و سبعمائه « 1 » - كه صاحبقران كامگار از مازندران باز متوجه فارس و عراق شد - ميان آل مظفر بسى وقايع دست داد و مضمون ،
[ نظم ]
كفل گرد كردند گوران دشت * مگر شير از آن گورگه دور گشت
گوزنان به بازى برآشفتهاند * هژبران صايل « 2 » مگر خفتهاند
به ظهور پيوست . از آن جمله سلطان زين العابدين كه در قلعهء كريكرد « 3 » - كه به چهار فرسخى تستر واقع است - در بند بود ، به معاونت احمد شاه ترمتاشى « 4 » و محمود شاه خويش او از بند خلاص يافته ، متوجه وروجرد شدند ، پيش ملك عز الدين كريت « 5 » و به اتفاق به اصفهان رفتند و چون سرداران اصفهان ميل به جانب او داشتند ، سلطان محمد نتوانست ايستاد ، به قلعه درآمده و بعد از يك ماه به اتفاق محمد قورچى كه قلعه به دست او بود متوجه يزد شدند و مملكت اصفهان به حوزهء تسخير و تصرف سلطان زين العابدين درآمد ، و در خلال اين احوال شاه منصور از تستر لشكر كشيد و به در شيراز آمد و جماعتى از سادات شيراز - كه در اندرون شهر بودند - به اتفاق اتباع و اشياع خود در دروازهء سلم باز كردند و او را به شهر درآوردند و شاه يحيى در ايوان شاه شجاعى نشسته بود تا او نيك به نزديك رسيد ، بعد از آن سوار شد و از دروازهء سعادت بيرون رفت و رو به يزد نهاد و شاه منصور بيامد و در
هامش
( 1 ) . ع : - خمس و تسعين و سبعمائه ؛ م : - و سبعمائه .
( 2 ) . ع : هايل .
( 3 ) . ع : كرتكرد ؛ شايد : كرت [ كرد ] گيرد .
( 4 ) . ع : ترمناى .
( 5 ) . الف : و از آن جمله سلطان زين العابدين از بند شاه منصور خلاص يافت و به اصفهان رفت و چون . . . .