بود ، ديدهء دولت حضرت صاحبقرانى از فيض فضل ربانى ، در بلدهء محفوظهء سمرقند ، كه مستقرّ سرير سلطنت و كامرانى بود ، به نور طلعت فرخنده فرزند ارجمند روشن گشت كه واسطهء بقاى دودمان جاودان امتدادش ، وجود مبارك او شد و رابطهء دوام ايام دولت ابد ميعادش ، ظهور خجسته فرجام او .
[ نظم ]
چو از مادر مهربان شد جدا * سبك تاختندش بر پادشا
جهانبخش را لب پر از خنده گشت * كه خورشيد اقبال تابنده گشت
جهانى گرفتند پروردنش * برآمد به ناز و بزرگى تنش
پرستندهاى كش به برداشتى * ز سر تا قدم در گهر داشتى
روان بر سرش چتر ديبا بدى * به زير پيش مشك سارا بدى
از جبين آفتاب آيينش چون شعشعهء نور از چهرهء خور مىدرخشيد .
[ نظم ]
كه ميمون كند تخت را زير تاج * فرستندش از هفت كشور خراج
در آفاق كشورگشايى كند * جهان در جهان پادشايى كند
همايون نظر ، كوكبى سعد بود * كه از برج اقبال شه ، رخ نمود
صورت اوضاع فلكى در وقت ولادت خجستهاش چنان افتاده كه اهل احكام نجومى از ملاحظهء آن به حصول غايات امانى و آمال و وصول به اعلى مدارج عظمت و جلال بىترددى استدلال نمايند ، چه نوبت ظهور از افق شرقى كه طالع را مىباشد ، نخستين دولتخانهء سعد اكبر كه از منظر سعادتش دريچهء نظر تمام دوستى از يك طرف بر تختگاه سلطان هفت اقليم گردون ، گشاده است و از ديگر طرف به بيت الشرف او رسيده و صاحب طالع - كه سعد اكبر است تا افاضت تمام ، سعادت را ضامن تواند شد - سعد اصغر را با خود يار كرده هردو به اتفاق در خانهء اميد - كه ميزان مجموع دفعات مقاصد دنيوى و اخروى همان است - جمع آمده ، تا صاحب