تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
سورت برودت هوا بشكست ؛ و باز در دوشنبه غرّهء شوال موافق اوايل توشقان‌ئيل ، تشحيذ حدود عزيمت فرمود و عساكر منصور را مرتب داشته ، جبه ديد و متوجه جانب جته شد و اميرزاده جهانگير را به رسم منغلاى از پيش روان گردانيد و شيخ محمد بيان سلدوز و عادلشاه پسر بهرام جلاير كه بعد از وفات پدرش ، حضرت صاحب‌قران ايالت ايل جلاير را به او تفويض فرموده بود ، ملازم موكب ظفرقرين شاهزاده ساخت ؛ و چون از سيرام گذشته به موضع جارون رسيدند ، يكى را از جته گرفته پيش حضرت صاحب‌قران فرستادند ؛ و چون كيفيت حال قمر الدين - كه اوماقش دوغلات بود - از او پرسيدند ، خبر داد كه : « او لشكر خود جمع كرده ، در موضع گوك‌توپه نشسته است و انتظار حاجى بيگ مىكشد و از توجه لشكر شما آگاه نيست » . فرمان اعلى به نفاذ پيوست كه منغلاى ، بىتوقف روان شوند و خود نيز به تعجيل از عقب براند . و چون قمر الدين از رسيدن عساكر گردون مآثر واقف شد توقف نتوانست نمود ، به محلى حصين - كه آن را بركهء غوريان نامند - پناه جست . و آن سه دره است بغايت مغاك و سه رودخانهء عظيم آنجا جارى است . قمر الدين با سپاهش از دو دره گذشته ، در درهء سيوم فرود آمدند و راه‌ها استوار گردانيدند . شاهزاده جهانگير ، لشكر عدوبند كشورگشاى را ياساميشى كرده ، بر سر او راند و طنطنهء صداى گورگه و نقاره در طاس گردون انداخته ، بهادران پيش رفتند و عقاب روح شكار تير را از آشيان كمان پرواز دادند و بعد از آنكه به زخم پيكان جان‌ستان ، بيّنهء نيروى بازوى كامگار خويش در دل دشمنان بنشاندند و در مقابل ايشان فرود آمدند ، سپاه قمر الدين را پيغام تير در خاطر نشسته بود . چون شب درآمد مجموع رو بگريز نهادند ، چنانچه هنگام صبح از لشكر جته هيچ‌كس آنجا نمانده بود . بهادران فتح آيين تكامشى كرده ، بسيارى از آن لشكر بىدين « 1 » به قتل آوردند . و چون خسرو سيارگان ، رايت ارتفاع برافراخت ، حضرت صاحب‌قران با باقى لشكر رسيد و امير داود و حسين و اوچ قرا بهادر را از پى ياغى بفرستاد و ايشان برحسب فرمان به
هامش
( 1 ) . ع : - بىدين ؛ الف : - دين .