نمودند مهر و فزودند كام * گزيدند يار و گرفتند جام
هوا گشت از دود عود آبنوس * زمين چون لب دلبران جاى بوس
جهاندار صاحبقران كامران * به نيروى دولت به بخت جوان
زر و جامه و گوهر شاهوار * ببخشيد بيرون ز حدّ و شمار
بدينگونه چندى به بزم شهى * همى كرد هر روز گنجى تهى
و در اثناى آن چون اسباب و مقدمات چنانچه سزد و زيبد در غايت كمال و نهايت جمال ، دور از آسيب عين الكمال آماده و مرتب بود
[ نظم ]
بفرمود تا موبدان و ردان * ستارهشناسان و هم بخردان
شوند انجمن نزد تخت بلند * ز راز سپهرش « 1 » پژوهش كنند
و بعد از رعايت احتياط در اختيار وقت ، در مجلسى خاص مشحون به اكابر و خواص از اعيان مملكت و اركان دولت ، آن مخدّرهء تتق عفت و ابّهت را با اميرزاده جهانگير به موجب شرع مطهر مصطفوى - عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات - به مباركى و طالع سعد عقد نكاح بستند و هرسو زبان تهنيت و دست نثار به ثناخوانى و گوهرافشانى برگشادند .
[ بيت ]
همه سرفرازان و گردنكشان * ز هرسو ثناخوان و گوهرفشان
و چون خسرو انجمن « 2 » انجم به خلوتخانهء خاور خراميد و جهان معجر كحلى مرصّع شب « 3 » در سر كشيد ،
[ نظم ]
شبى كز صفا چون شب قدر بود * ز صد ماه و سالش فزون قدر بود
همى كرد بخشش سعادت سپهر * مه و زهره بودند ناظر به مهر
كواكب به خوبى بههم متصل * مزاج چهار اسطقس معتدل
هامش
( 1 ) . م : سپهرم .
( 2 ) . م : - انجمن .
( 3 ) . الف ، ع : - شب .