تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
[ بيت ]
بخار نثارش ز درياى دست * چو بر شد هوا از گهر ابر بست

ذكر زفاف اميرزاده جهانگير با خدر معلّى سوين بيگ خان‌زاده

كمر بستگان درگاه سلطنت‌پناه به ترتيب مقدمات طوى و تهيه اسباب آن قيام نموده ، چندان سراپرده و خيمه و خرگاه و سايه‌بان ، طناب در طناب كشيده شد و فرش‌هاى گوناگون گسترده گشت كه [ بيت ]
همه پشت زمين شد روى ديبا * همه زير فلك بالاى خيمه
و جهت بزم خاص و مجلس زمرهء اختصاص [ نظم ]
وثاقى مدوّر به‌سان سپهر * سپهرى پر از ماه و ناهيد و مهر درون و برونش مغرّق به زر * مرصّع به ياقوت و درّ و گهر ز ديبا تتق بسته گرد اندرش * پر از گوى عنبر سر و چنبرش يكى تخت زرين گوهرنگار * نهادند در خرگه شهريار زده تكيه صاحب‌قران كامياب * چون بر طارم چارمين آفتاب شهان و مهان و سران سپاه * شده انجمن بر در پادشاه زمين سربه‌سر شيره در شيره شد * جهان گشته حيران فلك خيره شد
كرشمهء ساقيان شيرين‌كار با نشأهء شراب تلخ مذاق خوشگوار يار شده ، دست به غارت‌گرى عقل و هوش برآوردند و نغمهء سرود مطربان خوش‌آواز با آهنگ نواى هرگونه رود و ساز راست گشته ، پرده‌درى عشاق مدهوش آغاز نهادند . [ نظم ]
در آن بزمگه شادى آراستند * مهان « 1 » را بخواندند و مى خواستند
هامش
( 1 ) . الف ، ع : سران .