[ بيت ]
بخار نثارش ز درياى دست * چو بر شد هوا از گهر ابر بست
ذكر زفاف اميرزاده جهانگير با خدر معلّى سوين بيگ خانزاده
كمر بستگان درگاه سلطنتپناه به ترتيب مقدمات طوى و تهيه اسباب آن قيام نموده ، چندان سراپرده و خيمه و خرگاه و سايهبان ، طناب در طناب كشيده شد و فرشهاى گوناگون گسترده گشت كه
[ بيت ]
همه پشت زمين شد روى ديبا * همه زير فلك بالاى خيمه
و جهت بزم خاص و مجلس زمرهء اختصاص
[ نظم ]
وثاقى مدوّر بهسان سپهر * سپهرى پر از ماه و ناهيد و مهر
درون و برونش مغرّق به زر * مرصّع به ياقوت و درّ و گهر
ز ديبا تتق بسته گرد اندرش * پر از گوى عنبر سر و چنبرش
يكى تخت زرين گوهرنگار * نهادند در خرگه شهريار
زده تكيه صاحبقران كامياب * چون بر طارم چارمين آفتاب
شهان و مهان و سران سپاه * شده انجمن بر در پادشاه
زمين سربهسر شيره در شيره شد * جهان گشته حيران فلك خيره شد
كرشمهء ساقيان شيرينكار با نشأهء شراب تلخ مذاق خوشگوار يار شده ، دست به غارتگرى عقل و هوش برآوردند و نغمهء سرود مطربان خوشآواز با آهنگ نواى هرگونه رود و ساز راست گشته ، پردهدرى عشاق مدهوش آغاز نهادند .
[ نظم ]
در آن بزمگه شادى آراستند * مهان « 1 » را بخواندند و مى خواستند
هامش
( 1 ) . الف ، ع : سران .