تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
يسورى و محمود شاه بخارى گريخته ، به خوارزم رفتند پيش يوسف صوفى ، و در مجلس او راه سخن يافته ، آغاز اغوا و افساد نهادند و خاطر او را به هرگونه وسوسه از طريق مستقيم مودّت و ولاى حضرت صاحب‌قرانى بگردانيدند و او از شآمت وساوس ايشان ، به شكستن عهد و پيمان كه نه شيمهء « 1 » بزرگان و نه وار مردان است ، اقدام نمود و هم در آن پاييز تاخت كرده ، ولايت كات را خراب كرد و اهالى آن را پراكنده گردانيد و روزگار به زبان تعجب به گوش او مىرسانيد [ بيت ]
مىدانستم كه عهد و پيمان مرا * درهم شكنى ولى بدين زودى نى
بنابراين چون سپاه ستمكار ظالم نهاد شتا پشت بنمود ، و سلطان عدالت شعار بهار ، اظهار « 2 » آثار شوكت و اقتدار آغاز نهاد ، حضرت صاحب‌قران در رمضان سنهء اربع و سبعين و سبعمايه موافق اود « 3 » ئيل به ظاهر قرشى كه در نخشب كش واقع است لشكر اطراف و جوانب جمع آورد . [ نظم ]
سپاهى ز ريگ بيابان فزون * وز انديشهء هر محاسب برون گروهى نه پردل كه يكباره دل * نه پوشيده آهن كه آهن گسل
و به سعادت و اقبال روى ابّهت و جلال به صوب خوارزم آورده روان شد ، و چون از ريگستان گذشته به آنجا رسيد ، يوسف صوفى را خوف و هراس غالب شده از كردار نكوهيدهء خويش پشيمان گشت و از هرگونه وسيلت‌ها انگيخته ، به تضرع و تشفع امان طلبيد و تقبل نمود كه مخدرهء تتق عصمت و جلالت ، خان‌زاده را اسباب تجمل و حشمت چنانچه بايد و لايق آيد آماده داشته ، هرچه زودتر روانه دارد . و حضرت صاحب‌قران از مكارم ملكات ملكانه صحايف جرايم او را رقم عفو كشيد و به سعادت از آنجا معاودت فرمود و چون به سمرقند كه مستقر سرير سلطنت و مركز اعلام « 4 » خلافت بود محفوف به حفظ الهى و صنوف الطاف نامتناهى اتفاق نزول افتاد ، به ترتيب مقدمات زفاف و تهيهء اسباب طوى مثال داد .
هامش
( 1 ) . الف ، ع : شيوه . ( 2 ) . م : - اظهار . ( 3 ) . م : لوى ؛ الف : اوى . ( 4 ) . م ، كلكته : رايت .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 431 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى