تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
ليكن از براى خاطر شريف آن حضرت دست رد به سينهء آن ملتمس بازننهاد و به خلاص ايشان رخصت داد و با اين‌همه چون ايشان را وعدهء
لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ
« 1 » نزديك رسيده بود ، آن معنى مفيد نيفتاد و چون امير حسين به عزم يورت قديم متوجه سالىسراى شد حضرت صاحب‌قران سعادت‌قرين امير داود و امير سيف الدين را بفرستاد تا امير حميد را بند برداشته به اعزاز و اكرام بياورند . بايزيد و ايمن كه امير حميد در دست ايشان بود چون امير دوگانه را از دور بديدند ، گمان بردند
إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
« 2 » كه ايشان از براى كشتن امير حميد مىآيند ، مبادرت نموده يكى گرزى زد او را و يكى شمشيرى و امير حميد شهيد را از شهد نجات كه به لب اميد رسيده بود زهر ممات به كام جان فرورفت « لا مرد لقضاء اللّه » 104 و
لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ
« 3 »
ز جوى هركه قضا بازبست آب حيات * ز جام خضر نبيند مگر خمار ممات
و چون امير حسين از اين حال آگاه گشت ، گفت : « كار نوكر و كهتر در اين قضيه از مهتر بهتر » . و ايلچى را به تعجيل روان ساخته ، اسكندر اغلن را طلب داشت و او را به ياساق رسانيد . مصراع
با تير قضا سپر نباشد
و در آن زمستان امير حسين و حضرت صاحب‌قران هريك به مستقر دولت و كامرانى خويش آرام جستند . مجارى امور و احوال بر وفق امانى و آمال كؤوس امانى و آمال از زلال دوستكامى و اقبال مالامال ، و الحمد للّه المنعم المفضال .
هامش
( 1 ) . رعد / 38 . ( 2 ) . حجرات / 12 . ( 3 ) . رعد / 41 .