طارى گشت و عنقريب از شفاخانهء ،
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ
« 1 » به صحت بدل گشت و مهد عليا اولجاى تركانى به سعادت و كامرانى از طرف « 2 » گرمسير هيرمن « 3 » آمده ،
مصراع
بلقيس عهد ، سوى سليمان رسيد باز
و حضرت صاحبقران به عزم مراجعت ، از آب خجند عبور فرمود و به قصد شكار جرگه انداخت و امير حسين نيز در موضع دزق به ميل شكار و ترتيب جرگه موافقت نمود و از هردو طرف روان شده در آقار ، قمار ميشى كردند و روزى چند برحسب
مصراع
وقت را غنيمت دان آنقدر كه بتوانى
102 به عشرت و كامرانى گذرانيدند و از آنجا به سعادت و اقبال سوار شده به صوب سمرقند معاودت نمودند و آن خطهء فردوس آيين را به فرّ قدوم بهجتافزاى مملكتآراى ، آذين بستند . ديدهء اميد اهالى آن ديار از غبار مركب همايون ايشان روشنايى پذيرفت و كسرى كه از لگدكوب حوادث روزگار به حال صغار و كبار راه يافته بود از مراهم مراحم و نوشداروى استمالت و نوازش موميايى يافت « 4 » .
شعر
الحمد للّه على انعامه * قد رجع الحق إلى مقامه
گفتار در قرلتاى كردن امير حسين و حضرت صاحبقرانى و برداشتن كابلشاه اغلن را به خانى
چون مملكت ماوراء النهر و تركستان با توابع و لواحق از قبضهء تسلط و استيلاى قوم جته مستخلص شد ، اعيان امراى بزرگ و نويينان رفيع قدر « 5 » ، حكومت و فرماندهى يكديگر را گردن اذعان و انقياد نمىنهادند و چون هريك از پيشوايان
هامش
( 1 ) . اسراء / 82 .
( 2 ) . ع : - طرف .
( 3 ) . م : - هيرمن .
( 4 ) . الف ، ع : پذيرفت .
( 5 ) . ع : مقدار .