چون از بنان گوهرافشانش كه مفاتيح خزاين فضل و احسان است در وقت تحرير آثار امتنان
عَلَّمَ بِالْقَلَمِ
« 1 » مشاهده افتد .
[ نظم ]
عقل واله شود و ديده بماند حيران * دل منوّر شود و قوت روان يابد جان
* * *
إذا قال فالدّرّ الثّمين منظّم * و إن خطّ فالوشى البديع منمّم
81 به كلك لطائفنگار بدايع آثار ، كه ، شرفات قصر شرفش به كتابهء
ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ
« 2 » مزين است فحواى :
[ بيت ]
اى حسن خط از دفتر اخلاق تو بابى * سلطانى از اوصاف تو حرفى ز كتابى
بر در و ديوار روزگار به هر ديار به خوبتر صورتى نگاشته ، حاجت بيان نيست ، « لا يحتاج الصباح الى المصباح » 82 ، و حبر خامهء مكرمت صريرش در بطون اوراق مصاحف و مجلدات قرآنى و در متون كتب و دروج ، بل بروج شموس و اقمار معالى و معانى جمال و كمال ،
وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ
« 3 » ، بر نظر ديدهوران اطراف و اكناف عالم به نيكوتر وجهى جلوه داده ، « لا خبر بعد المعاينة » : 83
[ بيت ]
چه گويم در اوصاف اين سرفراز * كه هست آفتاب از صفت بىنياز
و هرچند محقق است كه ،
[ نظم ]
گر بگويم و گرنه ، داند عقل * كين طراز قباى دولت كيست
اما چون قلم به نشر شمهاى از صفات محمدت آياتش ، زبان به آب حيات شسته ، اگر به ذكر القاب همايون استسعاد يابد شايد ،
[ نظم ]
چو وصف ذات شريفش كند زبان قلم * عجب مدار كه آب حيات ازو زايد
هامش
( 1 ) . علق / 4 .
( 2 ) . قلم / 1 .
( 3 ) . مطفّفين / 26 .