تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
و چون در ديوان ،
نَحْنُ قَسَمْنا
« 1 » ، به پروانچهء عنايت ،
نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ
« 2 » ، منشور دولتش به طغراى جهان‌آراى ،
وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً
« 3 » ، موشح گشته بود ، خاطر خطيرش به ركوب باد پايان گيتىنورد و ممارست سوارى و مباشرت آلات و اسباب نبرد ، ميلى تمام داشت و از ده سالگى تا عنفوان شباب روزگار به مداومت شكار و مباشرت رسوم و آئين رزم و پيكار مىگذاشت . [ بيت ]
شب‌وروز در بزم بود و شكار * دل و جان در انديشهء كارزار
ذات مكارم آياتش مظهر لطف نامتناهى الهى ، و مكنون ضمير مستنيرش محض خير و نيك‌خواهى بود ، و آنچه به حسب ظاهر از آثار قهر و سياست در مبادى حال از بعضى اتباع و اشياع عالم اقطاعش صدور مىيافت - چنانچه شرح‌پذير خواهد گشت - جهت ضرورات « 4 » جهانگيرى و لوازم كشورگشايى بود . [ بيت ]
ملك را گر قرار خواهى داد * تيغ را بىقرار بايد كرد
دليل بر آن‌كه اين سخن از تكلف بيگانه و از ريا برى است ، و نه « 5 » از قبيل تصنعات منشيانه و آرايش سخنورى است ، سرّ اشارت حضرت رسالت است حيث قال صلى اللّه عليه و سلم : « الولد سرّ أبيه » 75 « 6 » ، چه از سليل صلب همايونش ، دادگسترى بر تخت خلافت است ، جاودان باقى باد كه اگر گويند « من المهد إلى العهد » هرگز از آن حضرت مورى آزرده نگشته است ، اهل عالم از نزديك و دور به اتفاق تصديق نمايند . [ بيت ]
جهاندارى كه گوى « 7 » دولت او برد * سليمان قدر و زو مورى نيازرد
جوان بختى كه باوجود جمعيت اسباب ترفّه و كامگارى و آلات دولت و
هامش
( 1 ) . زخرف / 32 . ( 2 ) . انعام / 83 . ( 3 ) . نساء / 54 . ( 4 ) . ع : ضرورت . ( 5 ) . م : - نه . ( 6 ) . ع : لابيه . ( 7 ) . ع : گويى .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 239 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى