و چون در ديوان ،
نَحْنُ قَسَمْنا
« 1 » ، به پروانچهء عنايت ،
نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ
« 2 » ، منشور دولتش به طغراى جهانآراى ،
وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً
« 3 » ، موشح گشته بود ، خاطر خطيرش به ركوب باد پايان گيتىنورد و ممارست سوارى و مباشرت آلات و اسباب نبرد ، ميلى تمام داشت و از ده سالگى تا عنفوان شباب روزگار به مداومت شكار و مباشرت رسوم و آئين رزم و پيكار مىگذاشت .
[ بيت ]
شبوروز در بزم بود و شكار * دل و جان در انديشهء كارزار
ذات مكارم آياتش مظهر لطف نامتناهى الهى ، و مكنون ضمير مستنيرش محض خير و نيكخواهى بود ، و آنچه به حسب ظاهر از آثار قهر و سياست در مبادى حال از بعضى اتباع و اشياع عالم اقطاعش صدور مىيافت - چنانچه شرحپذير خواهد گشت - جهت ضرورات « 4 » جهانگيرى و لوازم كشورگشايى بود .
[ بيت ]
ملك را گر قرار خواهى داد * تيغ را بىقرار بايد كرد
دليل بر آنكه اين سخن از تكلف بيگانه و از ريا برى است ، و نه « 5 » از قبيل تصنعات منشيانه و آرايش سخنورى است ، سرّ اشارت حضرت رسالت است حيث قال صلى اللّه عليه و سلم : « الولد سرّ أبيه » 75 « 6 » ، چه از سليل صلب همايونش ، دادگسترى بر تخت خلافت است ، جاودان باقى باد كه اگر گويند « من المهد إلى العهد » هرگز از آن حضرت مورى آزرده نگشته است ، اهل عالم از نزديك و دور به اتفاق تصديق نمايند .
[ بيت ]
جهاندارى كه گوى « 7 » دولت او برد * سليمان قدر و زو مورى نيازرد
جوان بختى كه باوجود جمعيت اسباب ترفّه و كامگارى و آلات دولت و
هامش
( 1 ) . زخرف / 32 .
( 2 ) . انعام / 83 .
( 3 ) . نساء / 54 .
( 4 ) . ع : ضرورت .
( 5 ) . م : - نه .
( 6 ) . ع : لابيه .
( 7 ) . ع : گويى .