به محل شرف خويش كه سيّم « 1 » طالع است ، و خانهء اقربا در شانزدهم درجهء حوت ، ساز سعادت از پردهء ملايمت نواخته و - قمر كه « 2 » واسطهء وصول تأثير علويات به سفليات اوست - در چهاردهم درجهء همان برج ، پرتو اتصال بر او انداخته ، تا از موافقت فرزندان و خويشان منقبت سلطنت و پادشاهى به اقصى مدارج كمال رسيده ، تا انقراض عالم از تطرّق نقص و زوال ايمن ماند .
نظم
در احكام هفت اختر آمد پديد * كه دنيا به دو داد خواهد كليد
لاجرم قابلهء قبول حقش ، به مهد سلامت و استقامت برآورد و دايهء لطف ايزدش به شير دلپذير تربيت و رعايت مىپرورد .
[ بيت ]
به ناز ، دايهء بختش به بر درآورده * به شير كام ز پستان لطف پرورده
و چون ايام رضاع بگذرانيد و سن مباركش به مبادى حد تمييز رسيد ، از رياض حركات و سكناتش ، بوى سلطنت و جهاندارى ، چون نكهت رياحين از نسيم بهارى مىدميد ، و از مجارى گفتار و كردارش نور سرورى و كامكارى چون بارقه برق از ابر آذارى مىدرخشيد .
[ نظم ]
به بازى اگر تيزش آهنگ بود * حديثش ز ديهيم و اورنگ بود
به آيين فرماندهى داشت ميل * شدندى برش كودكان ، خيل خيل
شدى كودكى بر سپاهش امير * يكى نصب گشتى به رسم وزير
ز چوب و ز نى آدمى ساختى * به كارى ز هرسو برون تاختى
چنان فرض كردى كه فرمان نجست * به يرغو درآوردى او را نخست
چو روشن شدى جرم بر كهترش * بريدى و بر نيزه كردى سرش
سزا گفتى اينست تا كهتران * نپيچيد « 3 » ديگر سر از مهتران
به جدّ بود ماننده بازى او * به بازى نبد سرفرازى او
هامش
( 1 ) . ع : سوم .
( 2 ) . ع : - كه .
( 3 ) . الف ، م : نهپيچند .