وجود اين ممالك كه چنگيز خان به تمام اقوام اتراك و لشكر مغول در آخر به چهار الوس معتبر منقسم شد ، تسخير نموده بود ، با ديگر بلاد و امصار كه فرزندان و نبيرگانش و به زياده از دويست سال به دست آورده بودند ، حضرت صاحبقرانى ، به تأييد نصرت يزدانى و وعدهء
إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ
« 1 » به سپاه يك الوس ، به مدت سى و شش سال مسخر فرمود و فتح چند كشور ديگر چون تمام شام و هندوستان بر آن افزود . و هر شهر و ولايت كه چنگيز خان گرفت نه از ديار اثرى ماند و نه از ديّار خبرى ؛ و آنچه در عهد همايون حضرت صاحبقران فتح شد ، از قبضهء اقتدار منازعان و مخالفان به كلى بيرون آمده و در تحت تصرف و فرمانروايى گماشتگان حضرتش قرار گرفت ، به نوعى از روزگار سابق به بسيارى خوشتر و آبادانتر و ساكنانش ايمنتر و شادان گشتند .
[ مصراع ]
« از كجا تا به كجا بىبصرى نتوان كرد »
و اين تفاوتى است كه از راه صورت بينى بهحسب ظاهر گفته شد و گرنه در اين مقام ، محل ترجيح نصّ صريح
أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ
ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ
« 2 » بس است و برهان رجحان اين دودمان سعادتنشان فحواى هدايت افزاى
أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ
« 3 » كافى است و الحق فرق بسيار است ، ميان جماعتى كه مقصود ايشان از تفوّق و استيلا ، مجرد اغراض دنيوى و استيفاى لذات فانى اين جهانى باشد و ميان طايفهء ديندار ستوده آثار كه قصد ايشان در نصب رايت گيتىنشان رفع اسلام باشد و استحكام ميان مسلمانى ، تقديم مقدمات جهانبانى از براى آن كنند تا تقويت مظهر شرع مصطفوى متمشى گردد و در اعداد اسباب پادشاهى از آن كوشند ، تا تمشيت اوامر و نواهى الهى توانند نمود .
و الحالّه هذه در ربع مسكون هر جا سبزهء امنى دميده يا شكوفهء معدلتى شكفته ،
هامش
( 1 ) . صافات / 173 .
( 2 ) . قلم / 35 .
( 3 ) . ص / 28 .