تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
كه منشأ ملاحده بود ، قتل‌عام كرد و از آنجا به عراق آمد و در سلخ شوال سنهء اربع و خمسين و ستّمائه ، خور شاه را - كه در قلعهء ميمون‌دز بود - گرفته پيش منگو قاآن فرستاد و منگو قاآن او را ناديده فرمود تا بازگردانيدند كه قلعه‌هاى ديگر را بسپارد و در راه او را هلاك كردند . و هلاگو از آنجا قصد دار الخلافه كرد و چون بدانجا رسيد ، بعد از تسخير ، مستعصم خليفه را - كه آخر خلفاى بنى عباس بود - با چهار پسر در شهور سنهء ستّ و خمسين و ستّمائه ، به درجهء شهادت رسانيد و در بغداد قتل‌عام كردند و هشتصد هزار آدمى را به قتل آوردند و از آثار او رصدخانه‌اى است كه خواجه نصير الملة و الدين الطوسى بربست در ظاهر مراغهء تبريز . و در زمان او عنوان يرليغ‌ها به نام قاآن بودى و امور ماليات مطلقا تعلق به ارغون آقا داشتى . تختش تبريز بود و در زمستان به ارّان قشلاق كردى - [ كه ] باقى احوال او در تاريخ ايشان مثبت است - و در تاسع ربيع الآخر سنهء ثلاث و ستّين و ستمائه مطابق اودييل در موضع جغتو درگذشت و او را بر بالاى كوه شهان تلّه ، در شمال تبريز دفن كردند و مدت عمر چهل و هشت سال بود و مدّت حكومتش نه سال و او را يازده پسر بود . پسر او اباقا خان كه بعد از پدر ، به فرمان عمش قبلاى قاآن [ اباقا خان ] ، به تاريخ رمضان سنهء ثلاث و ستّين و ستّمائه پادشاه شد و نام او بر عنوان احكام نوشتند و مدار ملكش بر سونجاق نويان بود و در آن‌وقت بركه خان حاكم دشت قبچاق شد ، شاه‌زاده بوقا را با سپاه گران به جنگ ايران فرستاد و برادر خود يشمت را ، اباقا خان ، با لشكرى آراسته به دفع او روان كرد و در بيستم صفر سنهء اربع و ستّين و ستّمائه جنگ كرده ، شكست بر لشكر دشت افتاد و چون اين خبر به بركه خان رسيد ، به نفس خود عازم ايران شد و از دربند گذشته ، در كنار آب كر « 1 » بيامد و چون مجال گذشتن نبود ، عازم تفليس شد تا از پول بگذرد . در راه به زحمت قولنج درگذشت و سپاهش منهزم گشته ، بازگشتند . و در سنه ستّ و ستين و ستّمائه ، مسعود بيگ بن محمود يلواج بخارى از الوس جغتاى به جاسوسى به رسم رسالت به تبريز رفت و بر بالاى تمام امراى آنجا نشست و چون مراجعت كرد به اباقا خان عرضه داشتند كه او پيغام از
هامش
( 1 ) . متن : كرسا .