مواس در ادب پنبتو هم مستعمل است ، كه به دو معنى محافظ و يا همان مفهوم متلازم آشوب باشد ، مثلا بمعنى نگهبان در يك رباعى خليل خان نيازى در مدح سلطان بهلول لودى ( متوفى 894 ه ) آمده و گويد :
خرى او ريحى ژارى له پاسه * كويله رغ كابيلتون له لاسه
يه هغه لونى ، گوهر په خول ستا * دامر حبا كاستا ، زمور مواسه
( پته خزانه 77 طبع كابل ) به همين معنى يا معنى ديگر حميد مهمند گفت :
چىئى تل ستر گوكول پكنبى خونونه * دمخ شهرئى دريرى مواس و نيو
( 69 ) بهيم ديو نهرواله
مؤرخان مسلمان بهيمه را پادشاه گجرات شمردهاند ، كه سلطان غور ازو شكست خورد ، اما مؤرخان مقامى اين واقعه را بنام سلف او مولا راجه ضبط كردهاند ، و در كتيبههاى چلوكيه بعنوان « حلال مشكلات و شكست دهندهء پادشاه گرجنه ( غزنه ) ذكر شده است ( آثار عتيقهء هند 6 / 194 - 201 ) و او را بالا مولا راجهء طفل ميگفتند ، زيرا كه در ايام طفولت لشكر توروشكه را برهم زده بود ، و اين روايت بومى در گزيتپر بمبئى ( 1 / 195 ) بحوالهء واقعه نامه جاينه نقل شده است .
ممكن است اين اشتباه مورخان مسلمان ازين رو واقع شده باشد ، كه ايام شاهى مولا راجه خيلى كوتاه بوده و پس ازو برادرش بهيمه دوم بر تخت نشست كه مرد جوانى بود ، و پادشاهى او تا 62 سال از 1179 تا 1241 م ( 575 ه 639 ه ) دوام كرد . قرارى كه در كتاب ميروتونگه ( ترجمه تاونى 154 ) تصريح شده ، ميدان جنگ سلطان غور و مولا راجه در ( گه ده راره گهته ) بود ، كه سلطان بسبب بارانهاى ناگهانى در اين جا شكست خورده بود ، و برخى از مطلعين مقامى اينجاى را همين كيادره كنونى دانند كه در ايالت سيروهى در دامنه كوه ابو واقع است .
( هوديوالا بحواله كتيبههاى هند از بهند راكر 11 / 72 و آثار عتيقهء هند از هلدر ، ج 56 ص 47 طبع 1927 م ( حواشى برايليوت 2 / 698 )