سماع بود ، بسبب ايشان كار استقامت پذيرفت . . . . » ( ص 239 فوايد الفواد طبع نو لكشور 1302 ه ) يكشنبه هفتم جمادى الاول سنه عشرين و سبعمائة 720 ه .
. . . ازينجا ذكر احاديث افتاد : فرمود كه وقتى منهاج الدين تذكير ميكرد و در اثناء تذكير گفت : كه شش حديث متوا تراست يكى اين است كه الغيبة اشد من الزنا . دوم اينست : من شم الورد و لم يصل على فقد جفانى . سوم اينست : البينة على المدعى و اليمين عن من انكر . آنگاه خواجه ذكره الله بالخير تبسم فرمود و گفت :
قاضى منهاج الدين چون اين سه حديث بگفت ، بعد از ان گفت : آن سه حديث ديگر نميدانم ، و اگر كسى مرا طعنه كند ، كه چرا نميدانى ؟
من گويم كه اين سه حديث تو از من آموختى تو هم نميدانستى ( ص 233 فوايد الفواد ) چهارشنبه چهاردهم ماه مبارك رمضان سنه 721 ه . . . حكايت قاضى منهاج الدين سراج افتاد عليه الرحمه و ذوق تذكير او فرمود كه من هر دوشنبه در تذكير او برفتمى بىناغه ، تا چه راحت بود در تذكير او ، و از سخن و از خواندن ، مقريان آنگاه فرمود ، كه روزى من در تذكير او از غايت ذوق بىخود گونه شدم ، گوئى كه من مردهام يا چه شده است ! پيش از ان من آنچنان در سماعى و در هيچ حالى خود را نيافتم . و اين معنى پيش از ان بود كه به خدمت شيخ نه پيوستم .
بعد از ان فرمود كه عزيزى فرموده كه عزيزى او را گفت كه تو لائق قضا نهيى ؟ تو لائق آنى كه شيخ الاسلام باشى ، ( ص 253 فوايد ) يكشنبه 18 ربيع الاخر 718 ه : لختى حكايت قاضى منهاج الدين در افتاد فرمود كه من هر دوشنبه در تذكير او برفتمى ، تا روزى در تذكير او بودم اين رباعى گفت : رباعى
لب بر لب دلبران مهوش كردن * و آهنگ سر زلف مشوش كردن
امروز خوش است ، ليك فردا نيست * خود را چوخسى طعمهء آتش كردن
خواجه ذكره الله بالخير نيز فرمود كه من چون اين بيت شنيدم از خود رفتم بعد ساعتى باز به خود آمدم ، بعد از آن از احوال او بيان كرد ، كه مردى صاحب ذوق بوده است . وقتى او را در خانهء شيخ بدر الدين غزنوى طلبيدند رحمة الله عليه ، و آن روز دوشنبه بود ، وعده كرد ،