تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١

( 66 ) نظير قصيدهء منهاج سراج

قصيدهء مولانا را در طبقهء 21 ذكر خامس ميخوانيد ، كه در دهلى روز دوشنبه 27 رمضان ( 637 ه ) گفته شده ، اما سديد الدين محمد عوفى در لباب الالباب كه در سنه ( 630 ه ) ختم شده ، قصيده‌ئى را به همين وزن و قافيه و الفاظ مشترك بنام صدر الدين عمر الخرمابادي ضبط كرده كه در مدح سلطان سكندر سروده بود :
زهى در شان تو منزل ، همه آيات قرآنى * بديده عقل در تيغ نو آيات جهانبانى تو خورشيد سلاطينى ، از ان از تيغ صبح آسا * گرفتى هفت كشور را بيك ساعت به آسانى چنان آسوده شد از تو ، رعيت در ديار وده * كه جز در طرهء خوبان نبيند كس پريشانى ختائى را خطايى دان خلاف لشكرت جستن * و گر او جسته شد بىشك بديد آثار نادانى چو روز است اينكه گر تاتار سر بر خط تو نارد * شود روز همه در حال همچون شام ظلمانى چو ذو القرنين از مشرق ، يكى بخرام در مغرب * به حمد الله كه در عالم تويى اسكندر ثانى
اين عمر بن محمد معاصر عوفى بود وى گويد : در سمرقند به خدمت او رسيدم ، اگر چه در علو سخن غلو ميكرد اما مالى و منالى نداشت ، بدان سبب از سمرقند حركتى كرد و در خراسان آمد و ببلخ سكونت ساخت و آنجا دولتها ديد ( ص 171 لباب الالباب طبع نفيسى تهران ) از بيانات خود عوفى ظاهر است كه در 597 ه در سمرقند بود ، و از صدر الامام شرف الدين محمد النسفى درس حديث ميخواند ، و بعد از ان در ديوان انشاء قليچ ارسلان خاقان نصرت الدين عثمان كار ميكرد ( لباب 1 / 44 ) و بنابران ملاقات عوفى با عمر خرما بادى در حدود همين سال باشد ، كه قصيدهء فوق تقريبا چهل سال از قصيدهء مولانا قدمت دارد ، و بايد گفت : كه مولانا به تبع او سروده و مضامين و الفاظ آن را انتحال كرده باشد