تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
پشتو و امثال آن ريشه گرفته شكى نيست ، زيرا ياقوت تصريح مىكند : كه غرشستان منسوب است به غرش كه معنى آن موضع غرش يعنى كوهسار باشد ، كه به سمت غرب آن هرات ، و بشرق آن غور ، و مرو الرود بشمال آن افتاده ، و غزنه به سمت جنوبى آن واقع است ، و بقول البشارى نام آنجا غرج الشار باشد ، كه غرج بمعنى كوه و شار حكمدار آن است ، پس همهء اين نام « جبال الملك » معنى مىدهد و غرش را غرج هم گويند ، كه غرجستان بين غزنه و كابل و هراة و بلخ واقع است . و اهل خراسان اكنون آن را غور گويند . بحترى گويد :
بالغرش او بالغور من رهطه * اروم مجد ساندتها الفروع [ ( 1 ) ]
بدانكه كلمه ( غر ) پشتو كه بمعنى كوه است ، از كلمات باستانى السنهء آريائى است ، كه در كتاب اوستا حصهء هوم يشت ( گيرى ) آمده [ ( 2 ) ] و هم در خورده اوستا ديده مىشود [ ( 3 ) ] از فرهنگهاى سنسكريت هم ظاهر مىآيد ، كه دران زبان گير ، گيرى (
Giri
) بمعنى كوه بود [ ( 4 ) ] خاور شناس معروف بار تولد عقيده دارد ، كه كلمات غور ، غرچه ، غرج ، غلج ، همه از يك ريشه بر آمده ، و در آسياى وسطى در مورد اماكن و قبايل استعمال شده است [ ( 5 ) ] توماسچك گويد : كه كلمهء گر (
Ger
) يعنى كوه در پارسى قديم باكترى بوده ، و غرچه ، نام سكنهء آريائى ولايت كوهستانى سمت علياى آمو است [ ( 6 ) ] به اين طور حروف اساسى كلمات غرش ، و غرج ، ( غ گ ) و ( ر ) است ، كه غرو گرازان ساخته شده ، و ( ش ج چ ) آخرين از حروف ملحقه ما بعدى آنست ، كه شايد در حين آمدن عربها به آخر آن چسپيده باشد . به عقيدهء نگارنده كلمهء غرخه ( كوهى ) پشتو ، و غلجه ( قبيلهء معروف افغانى ) و خلج و غرچه مردمان معروفى كه بقول گايگر المانى از رود زرافشان تا پامير سكنى داشتند [ ( 7 ) ] همهء به ماده ( غر گر ) يعنى كوه نسبتى دارند ، چه اغلب آنها مردمى كوهستانى و كوهسارنشين بوده‌اند .
هامش
[ ( 1 ) ] معجم البلدان ج 6 ص 277 [ ( 2 ) ] اوستا ، جلد اول ، يسناى دهم ، و فرهنگ اوستا ، ص 272 [ ( 3 ) ] خورده اوستا ، ص 497 [ ( 4 ) ] قاموس هندى و انگليسى ص 611 [ ( 5 ) ] جغرافياى تاريخى ايران ، ص 88 ، [ ( 6 ) ] زبان‌هاى پامير - [ ( 7 ) ] تمدن ايرانيان خاورى ، ص 72 ،