تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
توسيع يافت . مورخين عرب چون اين نام را ازينجا و از مردم باختر شنيده اند ، باصطلاح ايشان ضبط كرده باشند ، و الا البيرونى كه خودش بهند رفت ، و از اصطلاح آن مردم واقف گشت ، نام وى را به صورت اصلى ( بد ه - ) نوشت [ ( 1 ) ] علامه على بن الحسين على معروف به مسعودى متوفى ( 346 ه ) مورخ مشهور اسلامى گويد : كه بوذاسف هندى از ان سرزمين برخاست ، و به سند و بلاد سجستان و زابلستان آمد ، و مردم را بزهد و تقوى دعوت كرد ، و پرستش اصنام را تجديد نمود [ ( 2 ) ] همچنان ابن نديم مىنويسد : كه صورت بوذاسف الحكيم را هر طائفه بطريقى مىپرستند و وى را پيغام بر مرسل ميدانند ، و مجسمهء او را ( بد ) خوانند ، كه در باميان دو بت بزرگ را در كوه تراشيده‌اند [ ( 3 ) ] خلاصه : نزد مورخين عرب افسانهاى اين داعى هندى موجود بود ، و دانشمندانى كه چيزى راجع بحيات وى شنيده‌اند ، و لو افسانوى بوده نوشته‌اند ، و پيش از فترت مغل مورخين اسلامى نام وى را بوذاسف ، بوذاسفر بود اسفر ضبط كرده‌اند ، كه مؤلف ما هم از ان جمله است . و اين نام خلطى است از نام اصلى هندى ، و ( اسپه ) باخترى و اوستائى كه معرب آن ( اسف ) است ،

( 10 ) جمشيد

نام همان شاه باستانى آريائى است ، كه در تاريخ باختر شهرت بزائى دارد ، قديم ترين مآخذيكه نام جم دران آمده ، همانا كتب قديم دينى آريائى است كه در اوستا در حصهء گاتها ( يسنا 32 . قطعه 8 ) و در حصهء ونديداد ( فرگرد 2 ) يمه (
Yima
آمده و پدرش در ( يسنا 32 قطعه 8 ) بنام ويوهونت (
Vivahvant
) گفته شده ، در اوستا كلمه يمه بمعنى توأم و همزاد است ، اين نام درر گويدا ( ياما ) ذكر شده ، و در كتب مذهبى برهمنى ( يم ) و خواهرش ( يمى ) بمنزلهء آدم و حواست اما شيد در گاتهاى اوستا جزو اسم او نيست ، ولى در قطعات ديگر به شكل خشئت (
Xasaete
) جزو اسم اوست مثل خورشيد كه معنى آن
هامش
[ ( 1 ) ] مثلا در كتاب الهند و غيره [ ( 2 ) ] مروج الذهب ج 1 ص 373 [ ( 3 ) ] الفهرست ، ص 485