هم بنام شيخ شمس الدين بن احمد بن عبد المؤمن تركمانى از نسل خواجه احمد يسوى در هند مشهور بود كه در تركستان تحصيل علوم نمود و بهند آمد و در يانىپت ساكن گرديد و از علاء الدين على صابر كليرى طريقت آموخت و وفاتش 10 جمادى الاخرى 716 ه است ( سير الاقطاب ) كه اين شخص بسبب بعد زمان نبايد همين شمس الدين ترك سفير باشد .
اما ابن الربيع را از روى ذكر مكرر ابن الاثير خوبتر مىشناسيم ، كه نام وى شيخ مجد الدين ابو على يحيى بن الربيع است ، وى فقيه معروف شافعى و مدرس مدرسهء نظاميهء بغداد بود كه برسالت از حضرت بغداد بغزنه بحضور شهاب الدين آمده بود ، چون اين سلطان كشته گرديد ، وى در غزنه بود ، و در ( 16 ) رمضان ( 602 ه ) موقعى كه تاج الدين الدز ( يلدوز ) براى تعيين سلطان و انتخاب پادشاه مجلسى آراست ، و فقهاء و قضاة و بزرگان را بدان جا حاضر داشت ، رسول خليفه ابن الربيع نيز در آن مجمع با قاضى غزنه حاضر گشت . . . . و هم درين فترت چون غزنه از طرف مردم اطراف مورد نهب و خطر بود مردم به مسكن مجد الدين بن الربيع رسول خليفه رفتند و از وى استشفاع نمودند [ ( 1 ) ] از مطالعهء اين حوادث ميتوان دريافت كه سفير خلافت در غزنه از طرف عوام و مردم هم به نظر احترام ديده ميشد و با وجودى كه سلطان شهاب الدين در گذشته بود ، و فتنه در ديار غور و غزنه افتاده ، باز هم ابن الربيع در غزنه با احترام و در كمال آبرو ميزيست ، و در مسايل مهمه از وى استشارت ميشد ، و چنين پديد ميآيد ، كه ابن الربيع از غزنه و غور پس به بغداد برگشته ، و طورى كه ابن اثير روايت كند ، در شوال ( 606 ه ) در آنجا از جهان رفته باشد [ ( 2 ) ] راجع به سفير ديگرى كه ابن الخطيب باشد ، چون مؤلف ما نام وى را تصريح نه كرده ، بنابران لازم است ، كه به مآخذ ديگر رجوع گردد ، كه كدام ابن الخطيب باشد ؟ زيرا امام فخر الدين رازى كه مقارن به همين عصر در هراة و غور ميزيست . و بدربار شاهان غورى هم راهى داشت ، نيز بابن الخطيب معروفست ، و مورخين نام وى را ابو عبد الله محمد بن عمر بن الحسين مشهور بابن الخطيب الرازى نوشتهاند ، كه در فقه و اصول و علوم معقول آيتى بود ، و داراى مؤلفات معروفى است و ابن اثير
هامش
[ ( 1 ) ] الكامل ابن الاثير ، ج 12 ص 86 - 90
[ ( 2 ) ] الكامل ج 12 ص 113