( 8 ) رازى
در طبقه ( 5 ) در شرح حال هوشنگ نوشته شده كه وى پيشهها چون درودگرى و رازى و آهنگرى خلق را تعليم كرد ، در فرهنگهاى پارسى راز بمعنى رنگ و لون آمده ، و امر برنگ كردن هم هست [ ( 1 ) ] و از اين ريشه مصدرى نيز موجود است ، رازيدن ، كه معنى آن رنگ كردن باشد [ ( 2 ) ] هر چند فرهنگ نويسان تصريح نه كردهاند ، كه رازى بمعنى رنگگر باشد . ولى از موقع ميتوان دريافت كه بايد چنين معنى داشته باشد .
( راز ) در پشتو تاكنون بمعنى رنگ و لون و طور موجود و مستعمل است ، و هم رازگر شخصى را گويند ، كه داراى سليقهء خوب باشد ، و در هر چيز اسلوب صحيح را مراعات كند ، مخصوصا زنى را گويند ، كه در امور بيتى داراى سليقه باشد ، و هر كار را طورى كه شايد و بايد بموقع اجرا گذارد . در قاموس فارسى و عربى به زبان انگليسى ( راز ) را بمعنى ساروجگر ، و اندايشگر ديوار هم آوردهاند [ ( 3 ) ] كه درين صورت هم ميتوان گفت كه رازى كسى است ، كه ديوارهاى عمارت را رنگ ميكرد و رنگها را مىساخت .
( 9 ) بودا سفر
مؤلف در شرح حال طهمورث ( طبقه 5 ) مىنويسد ، كه بروايت مقدسى در عهد پادشاهى او مردى در زمين هندوستان ظاهر شد ، و خلق را بدين صابيان دعوت كرد ، نام او بود اسفر . اين بوداسفر بلا شك همان بوداى معروف هند است كه اندران كشور مؤسس كيش مشهوريست ، و تا كنون هم پيروان اين كيش در هند و تبت و ديگر مواضع زيا داند .
مورخين اسلامى اين نام را بوذاسف ، يا بوداسفر نوشتهاند ، و چنين به نظر مىآيد ، كه اين نام به تقليد نامهاى باخترى كه در آخر آن ( اسپه ) اوستائى بوده مانند گشتاسپ و لهراسپ و غيره ، به اين صورت در موقعى برگشته باشد ، كه كيش مذكور در باختر و صفحات شمال هند و كش
هامش
[ ( 1 ) ] هفت قلزم ، ج 3 ص 12 -
[ ( 2 ) ] فرهنگ نوبهار ، ج 1
[ ( 3 ) ] دكشنرى فارسى و انگليسى ص 460 -