و ابن الربيع ، و ابن الخطيب را برسم رسالت فرستاد ( طبقه 4 - خلافت الناصر ) در سلطنت تكش ( طبقه 16 ) چنين مىنويسد « : بسبب خصومت بغداد ابن الربيع از بغداد بملك غور و غزنين آمد ، و كرت دوم ابن الخطيب بفيروز كوه آمد ، و روز جمعه در حضور سلطان غياث الدين محمد سام خطبه كرد . . . . » در شرح سلطنت غياث الدين محمد ( طبقه 17 ) گويد : « چند كرت از حضرت دار الخلافت خلع فاخره به حضرت غياث الدين و اصل شد ، و كرت اول ابن الربيع آمد ، و قاضى مجد الدين قدوه با او بدار خلافت رفت ، و كرت ديگر ابن الخطيب آمد . » از شرح منهاج سراج بر مىآيد ، كه اين سه نفر سفير دربار خلافت به نوبههاى مختلف بدربار غور آمدهاند ، و از حضرت فيروز كوه نيز دو نفر مقابلتا بسفارت بغداد رفتهاند ، يكى پدر مؤلف مولانا منهاج ، و ديگر قاضى مجد الدين قدوه [ ( 1 ) ] از سفراى خلافت راجع به امام شمس الدين ترك در مأخذ موجوده چيزى نيافتم .
تنها ضياء برنى در تاريخ فيروزشاهى ، شخصى را بنام شمس الدين ترك نام مىبرد ، كه در عهد سلطان علاء الدين خلجى ( 695 ه ) تا ملتان آمد ، و در وقت رفتن مكتوبى به پادشاه نوشت ، و ترويج علم حديث را از وى خواست .
برنى اين عالم را ( محدث مصرى ) مىنامد ، كه ترويج تدريس علم حديث را در هند آرزو داشت ، و به همين مقصد تا ملتان آمده بود ، ولى چون بقول منهاج سراج امام شمس الدين ترك در عصر سلطان غياث الدين غورى پيش از ( 600 ه ) حيات داشت ، از آن عصر تا به زمان سلطنت علاء الدين خلجى در هند زياده از يك قرن فاصله زمانى موجود است ، بنابران بر سبيل حتم نمىتوان گفت : كه اين دو شخص بايد يكى باشند . يك نفر ديگر
هامش
[ ( 1 ) ] قاضى مجد الدين قدوه نزد مورخين معروف است ، و مناظرات وى در هرات با فخر رازى از طرف مورخان ضبط شده ، و در يك موقع اين مناظرات بجدال كشيد ، و كراميان شوريدند ، و سلطان به نيروى نظامى اين فتنه را فرو نشاند ( ج 1 المباحث المشرقيه ) رك : 75 )