او به اكنون نيز به همان نام موجود و مربوط است بولايت هرات ، كه در حدود ( 90 ) ميل بسوى شرق آن شهر افتاده و به طرف غور از ان راه روند ، و ناحيتى است سرسبز و آبادان . اما ناب همان قصبهايست ، كه بقول منهاج سراج ميان فيروز كوه و هرات در صحن هريوالرود واقع بود و دران جا آبى و صحرائى بود لطيف و وسيع كه آن را سه گوشهء ناب مىگفتند ، و دران موضع بين لشكر سلطان سنجر و سلطان علاء الدين غورى مصاف شده بود [ ( 1 ) ] ابن اثير نيز اين موضع را نام برده و گويد ، چون بين سلطان علاء الدين غورى و سنجر مخالفت افتاد ، علاء الدين برناب و اوبه و مارباد و هراة الروذ زد ، و آن جايها را نهب و غارت كرد . [ ( 2 ) ] باحتمال اقرب بيقين بايد گفت : كه نابى منسوب است به همين ناب ، كه در بين فيروز كوه و هرات واقع بود ، و قصص و تواريخ ابو الحسن ابن هيصم بن محمد النابى از كتبى است كه در ناحيتهاى غور و هرات نگاشته شده بود ، و مؤلف آن هم ازين خاك است .
متأسفانه كه اين كتاب از بين رفته و اكنون سراغى از ان نداريم ، و نه معلوم است ، كه به زبان فارسى بود يا عربى ؟ ور نه اگر در دست ما مىبود ، در تاريخ خراسان و غور و هرات و غيره استفادههاى خوبى از ان كرده مىتوانستيم . ( تكمله اين تعليق در نمبر 74 )
( 5 ) سلامى
مؤلف ما فقط در مورد ميل كشيدن چشم متقى خليفه در طبقه ( 4 ) روايت سلامى را نقل مىكند ، و ديگر ذكرى ازين شخص ندارد ، و هو ابو على حسين بن احمد بن محمد سلامى بيهقى نيشاپورى از بزرگان نويسندگان و ارباب لغت و مؤلفين قرن چهارم است ، كه امام ثعالبى او را بنام ابو الحسن محمد بن عبد الله السلامى ذكر كرده و گويد : كه اشهر اهل عراق بود ، و در رجب سال ( 336 ه ) در كرخ بغداد به دنيا آمد و بسن ده سالگى شعر گفت و از بغداد بموصل رفت ، و با بزرگان شعراى زمان مانند ابو عثمان الخالدى و ابو الفرج الببغاء و ابو الحسن التلعفرى محشور گرديد ، و بعد از ان بحضور مؤيد الدوله و عضد الدوله در شيراز رسيد ، و به مدحش پرداخت ، و بعد از وفات وى در سنه ( 394 ه ) از جهان رفت ، و به زبان عربى قصايد و اشعار زيادى را داراست ، كه ثعالبى برخى
هامش
[ ( 1 ) ] طبقه 17 ذكر علاء الدين حسين -
[ ( 2 ) ] الكامل ج 11 ص 62 .