و باخرزى گويد : كه از اشياع محمد بن كرام نبود ، و عقايد وى بطايفه جسميه ميلى نداشت [ ( 1 ) ] فرقهء هيصميه گروهىاند از كراميه كه پيشواى آنها نيز محمد بن هيصم نامداشت ، و ممكن است ابو عبد الله محمديكه باخرزى ذكر كرده همين شخص باشد .
دوم على بن هيصم هروى است ، كه نام پدر وى بصاد مهمله ضبط گرديده ، و از معاصرين حكيم سنائى غزنوى است وى نيز از مشاهير رجال علمى و ادبى عصر خود بود ، و بخاندانى بزرگ انتساب داشت ، خواجه سنائى او را در هرات ديد و در ستايش وى قطعهء گفت ، كه از آنجاست :
زانوارش امروز شهر هرات * چو برج قمر پرشعاع و ضياست
ز ازهار فضلش همين خطه را * اگر مقعد صدق خوانم رواست
اين دوستى و معارفه هم بوسيلهء مفضل بن يحيى صاعد هروى مشهور بعارف زرگر صورت گرفته ، كه حكيم هر دو را در قصيدهيى ستايش كرده ، و گويد :
مرا اين تفضل كه خلق تو كرد * زا فضال فضل بن يحيى عطاست
تو شرعى و او دين و در راه حق * نه آن زين نه اين زان زمانى جداست
تو و او چنانيد كان صدر گفت * دو دست است الله را هر دو راست [ ( 2 ) ]
حكيم سنائى در حدود ( 520 ه ) زندگانى كرده ، بنابران اوقات حيات اين ابن هيصم هروى را در حدود همين سال گفته مىتوانيم ، و چون باخرزى در ( 467 ه ) از جهان رفته ، بنابران همان ابن هيصم وى بايد پيش از ان تاريخ زندگانى داشته باشد ، و على اى حال بعيد نيست اگر يكى ازين دو نفر را به صورت تخمين و تقريب ابن هيصم طبقات ناصرى بدانيم .
اما كلمهء ( نابى ) كه ثانى و باقى هم ضبط گرديده نيز قابل غور است ، و به عقيدهء من به حكم كثرت ضبط صورت اول آن اقرب بصواب خواهد بود ، به اين معنى كه ( ناب ) نام جائى بود ، در حدود او به ميان فيروزكوه و هرات ، و منسوب بدين جاى ( نابى ) باشد ، و اين مورخ نيز از هرات و غور است
هامش
[ ( 1 ) ] دمية القصر ، ص 166
[ ( 2 ) ] ديوان حكيم سنائى طيع تهران .