درين باره بايد بر تصريح بلا علت و قيد مؤلف كه نام وى ( الهيصم ) بود ، اعتماد كرد ، چه خبر صريح و آشكارا را نمىتوان از نظر انداخت ، بويژه اگر در مقابل آن خبرى موجود باشد كه بتاويل مؤول معنى ديگرى و رنگى على حده اختيار كند .
درين مورد هم نزد ما خبر صريح و واضح الدلالهء مؤلف موجود است ، كه نام وى الهيصم بود ، پس اندر آنجائى كه تاريخ ابن هيصم نابى نوشته نيازمند بتاويل مؤول است ، و نگارندهء عاجز در ان باره بر سبيل حدس و تخمين لا به عين اليقين مىگويم ، كه شايد تاريخ و قصص مذكوره را بعد از مؤلف آن كه الهيصم باشد پسرش فراهم آورده ، و ترتيب و تهذيب كرده باشد ، و درين صورت بنام پسر مؤلف ( تاريخ ابن هيصم نابى ) شهرت يافته باشد ، و الله اعلم بالصواب .
و ظاهرا هم براى تطبيق قولين مؤلف طبقات راه ديگرى موجود نيست . چون هر دو قول را مكررا نوشته و به تحير متواتر و مسلسل محكم گردانيده ، بنابران رد يكى از جهتين خالى از سهوى و زلتى نخواهد بود ، و هم ازينرو نگارندهء عاجز بدامن تأويل چنگ زد . و ازين راه به مطابقت قولين پرداخت ، و اگر خطائى رفته باشد ، پوزش مىكند و بخشايش مىطلبد .
على اى صورة : تواريخ و قصص ابو الحسن الهيصم بن محمد النابى به صورت مختصر معروف بود ، به ( تاريخ ابن هيصم نابى ) يا ( قصص نابى ) يا ( قصص ابن هيصم ) كه بايد پدر نوشتهء ، و پسرش تكميل و تبويب و ترتيب و تهذيب كرده باشد .
اين كتاب در حين تحرير طبقات در دست مؤلف بود ، و از قرار يك اشارت مختصر وى ، در چهار مجلد بودن آن سخنى نيست ، و شايد مجلدات ديگرى هم داشت ، از مقتبسات مولانا كه در كتاب طبقات كرده است چنين پيدا مىآيد ، كه اين قصص و تواريخ كتابى بود مفصل و محتوى دورهء تاريخ عمومى از به دو خلقت تا عصر مؤلف ، مشتمل بر تواريخ انبياء و سلاطين روم ، و حيات حضرت محمد ( ص ) و احوال خلفاى راشده و بنو اميه و بنو عباس و سلاسل سلاطين عجم مانند آل طاهر ، و ديالمه و صفاريان و سامانيان و سوريان غورى و غيره . . . .
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 302
مساهمون: عبدالحى حبيبى
ص٣٠٢